1109
العزلة حسن التّقوى .
عزلت وگوشه گيرى نيكوئى پرهيزگارى است يعنى اين است كه آدمي پرهيزگارى نيكو داشته باشد واز محرّمات كناره كند وگوشه گيرد وبا مردم آميزش نكند ، وممكن است كه مراد اين باشد كه عزلت حسن پرهيزگارى است يعنى سبب زيادتى حسن آن گردد وبنا بر اين بايد كه محمول شود بر عزلت از مردم بد وجمعى كه مظنّه اين باشد كه اختلاط وآميزش ايشان رخنه در پرهيزگارى اين كس كند نه عزلت از همه مردم زيرا كه آن خوبئى ندارد بلكه مذموم است چنانكه قبل از اين بيان شد .
ودر بعضي نسخهها « حصن » بصاد واقع شده وبنا بر اين معنى اين است كه عزلت قلعه وحصار پرهيزگارى است يعنى حصارى است از براي حفظ پرهيزگارى كه بآن آفتى نرسد وبنا بر اين نيز بايد بر عزلت از بعضي مردم حمل شود .
1110
الدّنيا غنيمة الحمقى .
دنيا غنيمت كم خردان است يعنى ايشان آن را غنيمت شمارند وآنرا نفعي عظيم دانند وكسى را كه بصيرتي باشد در نظر أو بسيار سهل وخوار باشد مگر اين كه وسيله تحصيل سعادت اخروى گردد كه بآن اعتبار غنيمت توان شمرد نهايت در آن صورت در حقيقت باز دنيا غنيمت نيست بلكه « 1 » آخرتى است كه بسبب صرف دنيا وگذشتن از آن حاصل شود .
1111
الحليم من احتمل اخوانه .
حليم كسى است كه بردارد برادران خود را يعنى متحمّل سلوكهاى بد ايشان باشد ودر مقام انتقام بر نيايد ، يا متحمّل اخراجات ومؤنات بيچارگان ومضطرّان ايشان گردد .
هامش
( 1 ) در نسخه كتابخانه مسجد سپه سالار « بلكه غنيمت » .