دقّت كردن آنچه اهتمامى بآن باشد مثل طاعات وعبادات وأمور مهمّه دنيا نيز كمال احتياط بجا آورد كه بر وجهي كه بايد بعمل آيد وخطائى در آن نشود .
1104
التّجربة تثمر الاعتبار .
تجربه وآزمايش ميوه دهد عبرت گرفتن را ، يعنى ميوه وفايده تجربه اين است كه آدمي عبرت گيرد از آن واز هر چه ضرر ديده ديگر مرتكب مثل آن نگردد چنانكه در حديث وارد شده « لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين » گزيده نمى شود مؤمن از سوراخى دو مرتبه » يعنى از هر چه گزيده شد از آن ديگر ارتكاب مثل آن نكند پس دو بار از يك راه گزيده نشود .
1105
العزّ ادراك الانتصار .
عزّت وغلبه دريافتن انتقام است يعنى همين كه كسى رسيد باين كه انتقام تواند كشيد همين كافى است در عزّت وغلبه أو ، وحاجت نيست كه انتقام بكشد بلكه أولى عفو ودر گذشتن است چنانكه مكرّر مذكور شد .
1106
القناعة رأس الغنى .
قناعت سرمايه توانگريست ، وبآن توانگرى دنيا وآخرت توان بدست آورد .
1107
الورع أساس التّقوى .
ورع أصل بناى تقوى است ، پوشيده نيست كه ورع وتقوى هر دو بمعنى پرهيزگارى است يا ورع بمعنى پرهيزگارى است و « تقوى » بمعنى خوف وترس از حقّ تعالى وبر هر تقدير ورع را أساس تقوى گفتن مشكل است بلكه بنا بر اوّل هر دو بيك معنىاند ، وبنا بر دويم تقوى أساس ورع باشد مگر اين كه از راه مبالغه فايده چيزى را أساس آن گويند بنا بر آن ورع را كه فايده تقوى بمعنى دويم است أساس آن توان