تعظيم هر فرمانفرمائى خواه مسلمان وخواه كافر طاعت است ، واگر مؤمن باشد وحمايت وحراست مؤمنين كند ، ظاهر است كه تعظيم أو ودعاى أو طاعتي است عظيم ، زيرا كه وجود چنين فرمانفرمائى خير محض ومحض خير است ونفعي است عامّ از براي مؤمنين كه بر وجود هيچ مؤمني آن نفع مترتّب نتواند شد بلكه اگر مؤمن هم نباشد امّا حفظ وحراست مؤمنين كند واگر أو نباشد مظنّه تسلّط ظالمي بر مؤمنين باشد دور نيست كه تعظيم ودعاى أو از آن راه خوب وطاعت باشد .
ودر حديث وارد شده كه وقتي كه نمرود حضرت إبراهيم على نبيّنا « 1 » وعليه الصلاة .
والسّلام را از ملك خود بيرون كرد وآن حضرت بملك پادشاه ديگر عراده نام رسيد وحكايت آن طولى دارد بعد از آنكه از ملك أو نيز بيرون مىرفت بطرف شام عراده بمشايعت آن حضرت بيرون آمد وبا آنكه كافر بود چون معجزه از آن حضرت مشاهده كرده بود از براي تعظيم آن حضرت در عقب آن حضرت مىرفت پس وحى رسيد بآن حضرت كه بايست وپيشاپيش اين جبّار متسلّط مرو وأو را پيش كن وتو از عقب أو برو پس بدرستى كه أو سلطنت دارد وناچار است از سلطنتى در زمين نيكوكار يا بد - كردار ، پس آن حضرت ايستاد وفرمود بپادشاه كه : پيش برو بدرستى كه پروردگار من وحى فرستاد بسوى من در اين ساعت كه تعظيم كنم ترا ومقدّم دارم پيشاپيش خود ، وبروم عقب تو از براي اجلال تو .
وهرگاه مثل حضرت إبراهيم پيغمبرى عظيم الشّان بايد كه تعظيم پادشاه كافرى بكند وپيشاپيش أو نرود پس ديگران وپادشاهان بر آن قياس خواهد شد .
1097
الدّنيا دار المحنة .
دنيا خانه رنج ومحنت است چنانكه مكرّر مذكور شد .
1098
الهوى مطيّة الفتنة .
هوى وهوس مطيّه وشتر سواري يا بار فتنه وآشوب است چنانكه مكرّر مذكور شد .
هامش
( 1 ) نگفتن « وآله » عمل بحديثى است كه بمنظور تشريف وتعظيم حضرت إبراهيم از نقطه نظر جدّ پيغمبر خاتم بودن در أمثال اين مورد دستور داده شده است از خود حضرت أئمة معصومين عليهم السلام .