تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢

1014

المرتاب لا دين له . مرتاب يعنى صاحب شكّ نيست ديني از براي أو ، يعنى در أموري كه اعتقاد به آنها بايد در دين ، يقين مىبايد ، وچنانكه با انكار آنها دين نباشد همچنان با شكّ در آنها دين نباشد خواه بعنوان تساوى طرفين باشد وخواه با رجحان يك طرف ، وممكن است كه مراد به « مرتاب » صاحب قلق واضطراب باشد ومراد اين باشد كه صاحب قلق واضطراب در عبادات نيست ديني از براي أو ، صاحب دين بايد كه طاعات وعبادات أو از روى آرام واطمينان باشد ، يا مراد اين باشد كه كسى كه جزع وقلق واضطراب در مصائب ونوائب كند ديني نيست از براي أو ، زيرا كه اگر دين كسى كامل باشد داند كه آنچه واقع شود بغير اختيار أو خير أو در آن باشد وجزع وقلق واضطراب بسبب آن معقول نباشد .

1015

الشّاكّ لا يقين له . شكّ كننده نيست يقيني از براي أو . پوشيده نيست كه اين بحسب ظاهر امريست كه محتاج ببيان نيست زيرا كه « يقين » آنست كه احتمال خلاف در آن بهيچ وجه نرود پس هرگاه كسى در امرى « شكّ » داشته باشد يعنى طرفين أو را مساوى داند چنانكه معنى متعارف « شكّ » است يا في الجملة تردّدى داشته باشد هر چند يك طرف راجح باشد چنانكه گاهى شكّ باين معنى نيز استعمال مىشود بر هر تقدير ظاهر است كه أو را در آن باب يقيني نباشد ودر آن خفائى نيست كه محتاج ببيان وتنبيه باشد . وممكن است كه مقصود اين باشد كه شكّ كننده يعنى كسى كه عادت كند بشكّ يقين حاصل نشود أو را در هيچ باب ، يا در أكثر مطالب ، پس آدمي بايد كه خود را عادت دهد بتحصيل يقين در هر مطلب وبر شكّ نايستد كه اگر عادت كند بآن باعث اين شود كه در أكثر جاها در شكّ ماند واز پى يقين نرود ، يا اين كه طبع وذهني كه عادت بشكّ كرد در أكثر جاها أو را يقين حاصل نشود وهر چند حكم