1011
الخائف لا عيش له .
كسى را كه خوف وبيمى باشد نيست زندگانئى از براي أو ، پس كارى نبايد كرد كه باعث خوف وبيم باشد ودر جائى كه امنيّت نباشد بدون ضرورتي نبايد ماند .
1012
الّلئيم لا مروة له .
لئيم يعنى بخيل يا هر پست مرتبه بد كردارى نيست مروّتى يعنى مردئى يا آدميّتى از براي أو .
1013
الفاسق لا غيبة له .
فاسق نيست غيبتي از براي أو ، يعنى غيبت أو قصورى ندارد وبايد كه بر فاسقى حمل شود كه فسقى را علانيه وآشكارا كند واز كسى پنهان ندارد پس غيبت أو از آن راه حرام نيست وقصورى ندارد امّا فاسقى كه فسق خود را از مردم پنهان دارد وعلانيه نكند اگر كسى بر آن مطّلع گردد غيبت أو نتواند كرد مگر اين كه امرى مجوّز غيبت باشد مثل اين كه بقصد اين كند كه خبر باو برسد وباعث ترك أو شود واحتمال اين دهد كه أو بسبب اين ترك دهد ، واگر كسى فسقى را آشكارا كند وفسقى را پنهان دارد غيبت أو بآن فسقى كه علانيه كند جايز باشد وبآن فسقى كه پنهان كند جايز نباشد چنانكه قبل از اين نيز اشاره بآن شد ، وتفصيل احكام غيبت چنانكه بايد در رساله كه زبدة العلماء المتورّعين شيخ زين الدّين رحمه اللّه تعالى در باب غيبت « 1 » نوشته مذكور است هر كه خواهد بآن رجوع نمايد واين كتاب جاى تفصيل آن نيست .
هامش
( 1 ) اشاره بكتاب شريف « كشف الريبة في احكام الغيبة » است كه از نفائس تأليفات عالم ربّانى شهيد ثاني رضوان اللّه عليه است كه مكرّر در مكرّر چاپ شده وترجمه آنرا كه بقلم عالم بزرگوار أبو محمد بسطامى رحمه اللّه ميباشد نگارنده چند سال پيش بچاپ رسانيده است .