تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠

1007

الحقود لا راحة له . صاحب كينه نيست آسايشى از براي أو زيرا كه كسى كه اين خو وخصلت داشته باشد وقتي نگذرد بر أو كه كينه كسى نداشته باشد ودر فكر وانديشه انتقام از أو نباشد پس هميشه در رنج وتعب باشد .

1008

المعجب لا عقل له . خود پسند نيست عقلي از براي أو ، عجب وخود پسندى از بىخردى باشد .

1009

الملوك « 1 » لا مودّة له . پادشاه دوستى نمىباشد از براي أو ، هر چند با كسى دوست باشد باندك تقصيري دوستى را فراموش كند وغضب كند بر أو پس از راه اعتماد بر دوستى وشفقت پادشاهان راه مساهله وتقصير در خدمات ايشان بخود نبايد داد . پوشيده نماند كه « ملوك » بفتح ميم بمعنى پادشاه چنانكه ترجمه شده اگر چه محتمل است متعارف نيست وظاهر اين است كه بضمّ ميم باشد يعنى پادشاهان و « له » سهوى باشد از نسّاخ وصحيح « لهم » باشد يعنى پادشاهان نيست وفائى از براي ايشان .

1010

الامل لا غاية له . اميد نيست نهايتى از براي آن ، كسى كه راه اميد از مردم بخود داد هر اميدى كه حاصل شود اميد ديگر پيش گيرد وهميشه در رنج وتعب سعى وانتظار گرفتار باشد .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) بر روى ميم فتحه وزبر گذاشته ودر ذيل كلامش توضيحي نيز ذكر كرده است ودر چاپ بمبئي نيز چنين ضبط شده ( ص 24 ، س 13 ) ليكن در چاپ دمشق ( ص 31 ، س 12 ) ودر چاپ صيدا ( ص 12 ، س 20 ) : « الملول » ( بلام در آخر بجاى كاف ) ضبط شده است .