آن محقّق باشد چنانكه در كتب فقه تفصيل شده وبنا بر سيم مراد كراهت آن است واين كه آن خصلت فاسقان است پس غير فاسق ناخوش است كه خود را شبيه ايشان كند وتتبّع خصلت ايشان نمايد هر چند متضمّن فسقى نباشد .
884
الحسود لا يبرأ .
حسود يعنى صاحب رشك صحّت نمىيابد يعنى نادرست كه از مرض حسد كه مرض روحاني است صحّت يابد مگر بمجاهده با نفس ومواظبت بر تأمّل وتفكّر در مفاسد ومضارّ آن ، وممكن است كه مراد اين باشد كه صحّت نمىيابد از مرض غم واندوه كه مرضى است روحاني وما دام كه حسد با اوست باين مرض مبتلاست زيرا كه هر وقت صاحب نعمتي باشد كه حسود بر أو رشك برد واز آن حزين وغمگين گردد وزمان از اين خالى نتواند بود پس هرگز از حزن واندوه رهائى نيابد .
885
الشّره لا يرضى .
صاحب حرص راضى وخوشنود نمىشود بلكه هر چه تحصيل كند زيادة از آن خواهد پس تا علاج حرص نكند فارغ نگردد .
886
الحسود لاخلّة له .
حسود دوستى نباشد از براي أو ، زيرا كه با هر كه كمال دوستى داشته باشد چون نعمتي باو برسد رشك برد بر أو وسعى كند در زوال آن ، يا خواهد كه زايل شود هر چند سعى در آن نكند وبر هر تقدير اين منافى دوستى است پس بر دوستى حسود اعتماد نبايد كرد .
887
الّلجوج لا رأى له .
لجوج نيست رأى وانديشه از براي أو يعنى كسى كه بالطّبع لجاجت كند در كردار وگفتار خود وايستادگى زياد نمايد بر آنها اعتماد بر رأى وانديشه أو