513
الدّنيا تغرّ وتضرّ وتمرّ .
دنيا فريب مىدهد وزيان مىرساند ومىگذرد وبقائى ندارد پس بايد از آن بر حذر بود وحريص آن نبود .
514
الاقتصاد ينمى اليسير .
ميانه روى كردن در معاش كه نه اسراف باشد ونه تنگ گيرى فزايش فرمايد وبركت دهد اندك وجه معاشى را .
515
الاسراف يفنى الكثير .
اسراف نيست گرداند بسيار را يعنى هر چند بسيار باشد با وجود اسراف بزودى تلف گردد پس كسى بپشت گرمى بسيارى مال اسراف نكند .
516
الزّهد أساس اليقين .
ترك دنيا واشتغال بآن أصل بناى يقين است .
پوشيده نيست كه ظاهر اين مىنمايد كه يقين أصل بناى ترك دنيا باشد وبناى ترك دنيا بر يقين باشد وبتحصيل يقين آن حاصل گردد موافق آنچه قبل از اين مذكور شد كه « الزّهد ثمرة اليقين » ترك دنيا ميوه يقين است ، ومىتوان گفت كه :
هر يك را أساس ديگرى مىتوان گرفت باعتبار اين كه آدمي اوّلا تا قدرى ترك دنيا واشتغال بآن نكند وتفكّر وتأمّل در أحوال مبدأ ومعاد ننمايد أو را يقين حاصل نشود وتا يقين حاصل نشود ترك دنيا در أو كامل وراسخ وثابت نگردد ، پس هر يك را از راهى أساس ديگرى مىتوان گفت .
وممكن است كه در اينجا از راه مبالغه ثمره يقين را أصل آن فرموده باشند اشاره باين كه أصل هر شيء وعمده اجزاى آن در نظر أهل بصيرت ثمره آنست .
517
الصّدق رأس الدّين .
راستگوئى سر دين وديندارى است ، ودين بي آن در كسى باقي نماند .