وانبساط نكردن با خويشان اوّل مراتب قطع رحم وبريدن از خويشان است يعنى اين هم داخل قطع رحم است وقطع رحم بمجرّد اين بشود هر چند در ساير مراتب صله واحسان تقصيري نشود يا اين كه اين اوّل مراتب آن وعمدهترين آنهاست وبدى هيچ مرتبه از قطع صله واحسان باين نمىرسد بنا بر اين كه أكثر مردم توقّع حسن سلوك در وقت ملاقاة را زيادة از ساير صلهها واحسانها دارند در ترك آن بيشتر متأثّر ميشوند از قطع ساير مراتب « 1 » .
512
العيش يحلو « 2 » ويمرّ .
زندگانى گاه شيرين ميباشد وگاه تلخ ، يعنى هميشه چنين است ونبايد آدمي توقّع آن داشته باشد كه زندگانى أو هميشه شيرين باشد .
هامش
( 1 ) مىتواند بود كه مراد از « تجنى » گناه تراشى براي بىگناه ، وتقصير درست كردن بدروغ وصورت ظاهر براي بىتقصير واقعي وحقيقي باشد كه در زمان ما تعبير از آن به « پرونده سازى » ميكنند چنانكه در لغت « تجنى » باين معنى نيز آمده است .
در أقرب الموارد گفته : « تجنى الثمرة تجنيا تناولها من شجرتها ، وعلى فلان ادعى عليه ذنبا لم يفعله » وبنظير اين مضمون ساير كتب لغت نيز تصريح كردهاند وكفايت ميكند در اثبات استعمال اين كلمه در اين معنى اين شعر بسيار معروف كه در حكم مثل سائر شده است :« إذا برم المولى بخدمة عبده * تجنى له ذنبا وان لم يكن ذنب »از حسن اتفاق بعد از نوشتن اين حاشية بر خوردم بحاشيه سيد محمد جمال الدين قاسمى دمشقي كه در ذيل اين عبارت گفته ونص عبارت وى بعد از ذكر متن در ص 19 ، س 1 ، اين است ( ص 19 ، س 13 ) : « في القاموس تجنى عليه ادعى ذنبا لم يفعله » فالحمد للّه على الوفاق .
( 2 ) شارح ( ره ) بر روى « يحلو » : « لي » و « خ » نوشته يعنى در بعضي نسخهها « يحلولى » ضبط شده چنانكه در نسخه دمشق ومصحح در ذيل صفحه گفته : « يحلولى مضارع من احلولى اى حلا » ودر چاپ هند ( ص 15 ، س 6 ) : مطابق متن « يحلو » ذكر شده است .