502
العاقل من عقل لسانه .
عاقل كسى است كه ببندد زبان خود را يعنى از غيبت وفحش وأمثال آن ، وهم چنين از سخن بسيار ، زيرا كه خاموشى أولى است مگر بقدر ضرورت ، چنانكه در بعضي أحاديث وارد شده كه : لقمان بپسر خود فرموده كه اگر گمان كنى كه كلام از نقره است پس بدرستى كه خاموشى از طلاست .
503
الحازم من دارى زمانه .
دورانديش كسى است كه مدارا كند زمان خود را يعنى با أهل زمان خود ، وأحاديث در ترغيب بمدارا وتحريص بر آن از طرق شيعه وأهل سنّت بسيار است حتّى آنكه روايت شده از حضرت امام بحق ناطق امام جعفر صادق صلوات اللّه وسلامه عليه كه پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله فرموده : مدارا كردن با مردم نصف ايمان است ، ومراد به « مدارا » نرمى كردن با مردم وحسن سلوك ونيكو صحبت داشتن با ايشان است .
504
الشّرّ منطق وبىّ .
« 1 » بدى گفتاريست ناگوار يعنى از افراد عمده بدى گفتار ناگوار است ومراد بآن ناگوارئى است كه شامل نامشروعى هم باشد مثل دشنام وغيبت وبنا بر اين ظاهر است كه از افراد عمده شرّ است ، وممكن است كه مراد به « منطق » گفتار زبانى نباشد بلكه اعتقاد باشد وشكّى نيست كه اعتقاد ناگوار كه شامل هر اعتقاد فاسدى باشد عمدهترين افراد شرّ است ، ودور نيست كه « شرّ » بشين نقطه دار چنانكه در نسخههاست سهو وتصحيف باشد وبسين مكسوره بىنقطه باشد يعنى راز
هامش
( 1 ) كذا بخطه صريحا وأصل كلمه « وبىء » است وقلب همزه بياء در اينجا براي رعايت سجع با كلمه « العى » است كه در آخر فقره آينده است .
در مجمع البحرين گفته : « الوباء يمدو يقصر المرض العام الذي يعبر عنه بالطاعون ، ووبئت الأرض من باب تعب كثر مرضها ، والمرعى الوبىء الذي يأتي بالوباء ، والشراب الذي يمرض » پس « وبىء » بمعنى وبا آور است كه شارح ( ره ) از آن به « ناگوار » تعبير كرده است .