حسد چندان مذموم است كه كينه باعتبار اين كه خصلت حسودان است مذموم شده ، وممكن است كه مراد مذمّت حسد باشد باين كه با وجود قبح آن في نفسه كينه نيز كه از صفات مذمومه است از لوازم آن است در غالب ، وكم است كه از آن جدا شود .
423
المرء عدوّ ما جهل .
مرد دشمن است با آنچه نداند آنرا ، چنانكه قبل أزين نيز مذكور شد وشرح شد .
424
المرء صديق ما عقل .
مرد دوست است با هر چه داند آنرا ، پس آدمي هر كار يا علمي را كه داند هرگاه نظر كند در خوبى يا بدى آن بىتأمّل نيكو حكم بخوبى آن نكند زيرا كه ممكن است كه صداقت جبلّى أو با آن آنرا در نظر أو ترجيح داده باشد وأو را از جهات بدى أو غافل كرده باشد پس بايد كه قطع نظر از صداقت والفت خود كرده مكرّر تأمّل در جهات خوبى وبدى آن بكند تا هر چه بر أو خوب ظاهر شود حكم بآن كند .
425
الّلجاج ينبو براكبه .
لجاجت يعنى دشمنى كردن با مردم يا ايستادگى بر باطل از براي پيش بردن آن كند ميكند صاحب خود را ، يعنى غالب اين است كه أو را عاجز ودرمانده كند مانند شمشيرى كه كند شود ونتواند بريد ، يا زبانى كه كند باشد وعاجز باشد در گفتگو پس مرتكب لجاج نبايد شد .
426
البخل يزرى بصاحبه .
بخيلى عيب ناك گرداند صاحب خود را ، يعنى نقص وعيب اوست .
427
العقل لا ينخدع .
عقل ودريافت صحيح فريب نمىخورد ، فريب خوردن از نقصان عقل است .