416
العجز سبب التّضييع .
خود را در كارها بعجز انداختن وبآن از خود راضى شدن سبب ضايع كردن خود است چه هر كه باين عادت كند از أكثر فضائل اخروى كه بىرنج وتعب سعى نباشد محروم ماند ومهمّات دنيوي أو نيز مهمل ومختلّ گردد پس سبب ضايع كردن دين ودنيا گردد .
417
الجنّة جزاء المطيع .
بهشت پاداش أطاعت كننده وفرمان برنده است ، پس آدمي بايد كه نظر كند در عمل خود وقدر وقيمت آن ودر رتبه ومنزلت جز أو ثوابي كه حق تعالى بازاى آن تفضّل كند وشرم كند كه با وجود چنين جزائي عظيم پايدار در عوض چنين عملي بىقدر ومقدار تكاهل در آن عمل كند وكمال اهتمام بآن نكند با آنكه چندان نعمت در دنيا داده كه اعمال وفا بشكر برخى از آنها نتواند كرد هر چند ثوابي ديگر بازاى آنها نباشد ، وهر كه خواهد كه اين معنى بر أو خوب ظاهر شود نظر كند در قيمت اعمال خود ، عمده اعمال نماز وروزه وحجّ است جمعى كه خود را باجاره مىدهند از براي آنها اعلاى وجه اجاره يك سال نماز با يك ماه روزه يك تومان است ، واعلاى وجه اجاره حجّه بيست سى تومان « 1 » ، وباقي اعمال بر اين قياس ، پس هر كه در دنيا از أو پستتر نباشد نظر كند در عبادات يك سأله خود ، وفا بشكر كدام نعمت كه در آن سال باو رسيده از حيات وغير آن مىتواند كرد هر چند بازاى آنها ثوابي ديگر أصلا نباشد پس هرگاه با وجود اين مراتب بازاى اين قسم اعمال بهشت ونعمتهاى جاودان داده شود تكاهل در آنها زهى حماقت وأبلهى واللّه الموفّق .
418
الّلسان جموح بصاحبه .
زبان بسيار سركشى كند بصاحب خود وخواهد كه أو را در بلاهاى دنيوي واخروى اندازد ، پس بايد كه عنان أو را محكم داشت واز أو غافل نشد .
هامش
( 1 ) از اين بيان بخوبى روشن مىشود كه تومان آن زمان با تومان اين زمان چه قدر فرق دارد .