411
الصّبر ثمرة اليقين .
شكيبائى ميوه يقين است ، چه هر كه را يقين بعدل حق تعالى باشد داند كه بازاى هر مصيبتى وبلائي عوض وثوابي باشد كه هر عاقلى كه آنها را با هم سنجد راضى شود بآن مصيبت از براي رسيدن بآن ثواب ، وداند كه صبر ثواب أو را مضاعف گرداند وجزع باعث نقص آن يا حبط آن گردد وبا وجود علم باين أمور البتّه صبر را اختيار خواهد كرد وراه جزع بخود نخواهد داد .
412
الزّهد ثمرة الدّين .
ترك دنيا يعنى محرّمات آن يا مشتبهات نيز ثمره دينداريست وهر كه را دين باشد اين زهد خواهد بود .
413
العبد حرّ ما قنع ، الحّرّ عبد ما طمع .
بنده آزاد است وبمنزله آنست چندان كه قناعت كند ، وآزاد بنده است وبمنزله آنست ما دام كه طمع كند .
414
العجب رأس الجهل .
خود بيني سر ناداني است ، يعنى اوّل مراتب آن است ، يا اين كه ناداني بىآن يافت نشود چنانكه حيوان بىسر نماند ، پس هر كه آنرا از خود سلب كند ناداني را هم سلب كرده خواهد بود وسبب علم ودانائى أو گردد .
415
التّواضع عنوان النّبل .
فروتنى كردن يعنى بدرگاه حق تعالى وبا مردم نيز سر سخن نجابت است واوّل امريست كه نجابت بىآن نباشد ، يا مراد اين است كه دليل نجابت وعلامت آن است .