419
الشّرّ يكبو براكبه .
بدى بر رو در مىاندازد سوار خود را ، يعنى عمده ضرر بدى بصاحب آن برگردد كه أو را بر رو در اندازد در مهالك دنيوي واخروى پس احتراز از آن از براي خود ضرورتر است واگر نه نسبت بهر كه واقع شود حق تعالى تدارك أو را در دنيا وآخرت بكند بر وجهي كه أو راضى وخوشنود بآن شود .
420
أخوك مواسيك في الشدّة .
برادر تو كسى است كه مواسات كند با تو در سختى « 1 » يعنى هرگاه تو در سختى باشى در آنچه دارد خود را با تو برابر داند وترا در آنها با خود شريك گرداند .
421
الغشّ سجّيّة المردة .
غشّ يعنى صاف نبودن با مردم واظهار كردن از براي كسى خلاف آنچه را در دل باشد خود خصلت سركشان است كه خواهند بمكر وحيله تفوّق وتسلّطى بر مردم حاصل كنند .
422
الحقد شيمة الحسدة .
كينه طبيعت وخصلت حسودان است ، « حسد » آنست كه كسى نعمتي كه در كسى ببيند آرزو كند كه از أو منتقل باو شود ، يا از أو سلب شود هر چند منتقل باو نشود ، و « كينه » اين است كه كسى عداوت كسى را در دل گيرد وانتظار فرصت كشد كه باو اذيّتى رساند ، وظاهر است كه هر حسودى همين كه نعمتي در كسى بيند واز أو بر وفق آرزوى أو زائل نشود غالب اين است كه دشمنى أو را در دل گيرد وانتظار اين برد كه فرصتى يابد كه آن نعمت را از أو زايل كند ، پس كينه خصلتى است كه در حسودان غالب باشد ودر غير ايشان نيز اگر چه يافت شود امّا چنان غالب نباشد ، ومراد مذمّت كينه است واين كه آن طور وطريقه حسودان است پس ديگرى كه كينه داشته باشد خود را شبيه ايشان كرده وبطور ايشان سلوك كرده واين اشاره است باين كه
هامش
( 1 ) - سعدى اين مضمون را چنين نظم كرده :« دوست مشمار آنكه در نعمت زند * لاف يارىّ وبرادر خواندگى »
« دوست آن باشد كه گيرد دست دوست * در پريشان حالي ودرماندگى »