وسينه توان داد كه از قبيل مجاز عقلي باشد .
وممكن است نيز كه دل وسينه گفته شده باشد ومراد نفس باشد باعتبار كمال علاقة ميانه ايشان كه از قبيل مجاز لغوى باشد خصوصا هرگاه نفس مجرّد امرى باشد كه أو را بأكثر مردم آن زمان نمىتوانست فهماند پس اگر از آن عدول شده باشد بأمري كه ايشان فهمند با وجود علاقة مصحّحه چندان استبعادى ندارد واللّه تعالى يعلم .
408
العمل شعار المؤمن .
عمل شعار مؤمن است ، مراد به « عمل » أطاعت وانقياد است وامتثال أوامر واجتناب مناهى ، و « شعار » جامه را گويند كه ملاصق بدن وملاقى موى آن باشد وچون آدمي أكثر أوقات با چنين جامه باشد ونادر است كه بالكلّيّه از لباس عارى گردد بخلاف جامه كه بر روى جامه ديگر بپوشد كه آن را « دثار » گويند زيرا كه از بر كندن آن چندان خلاف معتاد نيست شايع شده استعمال « شعار » در هر امرى كه لازم كسى باشد ويا جدا نشود از أو مگر بندرت ، پس مراد اين است كه : مؤمن از عمل عارى نگردد هرگز يا مگر بندرت ، پس كسى كه ملازم عمل نباشد اين نشان عدم ايمان اوست ، واين فقره ظاهر در اين است كه عمل جزو ايمان نباشد چنانكه مذهب مشهورست .
409
الدّنيا دار المحن .
دنيا سراى محنتهاست ، وكم وقتي است كه آدمي در آن بچندين محنت وزحمت مبتلى نباشد خصوصا مؤمنان .
410
الرّضا ينفى الحزن .
خشنود بودن زايل ميكند اندوه را ، يعنى هر كه خود را راضى وخوشنود بقضاى حقّ تعالى وقدر أو كرد ودانست كه هر چه برسد باو از مصائب وبلاها كه خود سبب آن نباشد چنين از براي أو مقدّر شده ومصلحتى در آن بوده ، ديگر أو را رنج واندوهى نباشد .