تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
پوشيده نيست كه محافظت ونگهبانى بدن از مضارّ ومهالك دنيوي واخروى بعقل ودريافت علوم ومعارف شود ومحلّ آنها چنانكه وجدان حكم بآن ميكند سينه است يا خصوص دل كه در سينه است واز براي هر يك شواهد بسيار از نصوص شرعيّه باشد وبر هر تقدير سينه را محلّ آنها توان گرفت پس بآن اعتبار سينه را محافظ ونگهبان بدن توان گرفت ، وامّا آنچه حكما گفته‌اند كه : در غير علم حضوري علم بحصول صور اشياست وصور كلّيّات يعنى أموري كه نفس تصوّر آنها مانع از وقوع شركت ميانه كثيرين نباشد مثل حقيقت انسان در بدن واجزاى آن حاصل نتواند شد بلكه بايد كه محلّ آنها مجرّد باشد از مادة وتوابع آن مثل مقدار وشكل ومانند آنها پس محلّ آنها نفسي باشد مجرّد كه أو را تعلّقى باشد ببدن بتدبير أمور آن وتصرّف در آن ، وصور جزئيّات يعنى أموري كه نفس تصوّر آنها مانع باشد از وقوع شركت ميانه كثيرين مثل زيد حاصل در بدن واعضاى آن تواند شد ، امّا محلّ آنها دل وسينه نيست بلكه حواسّ پنج گانه باطنه است كه حالّ در دماغند يعنى مغز سر ، واز براي هر يك از آن حواسّ موضعي خاصّ از آن تعيين كرده‌اند بدليل اين كه اگر آفتى بخصوص آن موضع برسد فعل حاسّه حالّ در آن مختلّ شود بخلاف حواسّ حالّه در مواضع ديگر ومدرك در همه نفس است چنانكه مذهب محقّقين ايشان است يا مدرك نيز بر اين تفصيل است يعنى مدرك كلّيّات نفس است ومدرك جزئيّات قواى مذكوره چنانكه مذهب جمعى ديگر از ايشان است ، وبر هر تقدير دل وسينه محلّ علوم نيست پس دلائل ايشان بر آن تمام نيست وبآن دلائل عدول از ظواهر كتاب وسنّت نتوان كرد وبر تقدير حقّيّت قول ايشان در تأويل ظواهر مذكوره توان گفت كه : اگر چه دل وسينه محلّ علوم نباشد ليكن نفس مجرّدى را كه ايشان اثبات كرده‌اند وصور كلّيّه را حالّ در در أو مىدانند وصور جزئيّه را در قوى وآلات أو اعتقاد محقّقين ايشان اين است كه أو اوّلا تعلّق بدل گيرد وبعد از آن بساير اعضا پس از آن راه أو را بدل وسينه كه محلّ دل است ربطى زياد باشد كه بساير اعضا نباشد پس بآن اعتبار صفت أو را نسبت بدل