بود وبنا بر اين معنى اين باشد كه دنيا يك خنده كسى است كه در اثناى گريه بسبب تعجّبى بخندد يعنى بقدر آن است واين نهايت مبالغه است در كوتاهى مدّت آن چه پر ظاهر است كه يك خنده چنين كسى امتدادى ندارد .
وممكن است كه مراد اين باشد كه لذّت وفرح وسرور آن مشوب وآميخته است بآلام ومكاره واحزان بلكه غالب آنهاست واينها گاهى بر سبيل ندرت در اثناى آنها اتّفاق افتد مانند يك خنده كه از كسى در اثناى گريه اتّفاق افتد واللّه تعالى يعلم .
404
العقل مصلح كلّ امر .
عقل بصلاح آورنده هر چيزيست يعنى هركارى را كه بناى آن را بر عقل گذارند وبر وفق عقل وخرد كرده شود صلاح در آن خواهد بود وپشيمانى نياورد .
405
العيون طلائع القلوب .
چشمها جاسوسان دلهايند « 1 » كه هر چه مشاهده كنند خبر آنها را از براي دلها بياورند تا تفكّر در آنها نمايند واز آن پى باسرار معارف إلهيّه برند واستنباط خواصّ وآثار نمايند .
406
اللّجاج مثار الحروب .
لجاجت يعنى دشمنى با مردم كردن يا ايستادگى بر باطل از براي پيش بردن آن سبب بر انگيختن جنگها گردد .
407
الصّدر رقيب البدن .
سينه نگهبان بدن است .
هامش
( 1 ) بفارسى گفتهاند :« ز دست ديده ودل هر دو فرياد * هر آنچه ديده بيند دل كند ياد »