ونعمتها ولذّتهاى آن بمرتبه است كه مىخندد بر آن وبر كسى كه فريفته آن باشد ودل بآن بسته باشد كسى كه أو را ديده بصيرتي باشد وبآن اعتبار از هول مآل كار خود بر حال خود گريه كند وروان باشد أشك أو ، پس « مستعبر » كه بمعنى كسى است كه روان باشد أشك أو كناية است از كسى كه أو را ديده بصيرتي باشد بادّعاى اين كه هر كه چنين باشد البتّه در فكر عاقبت خود واز خوف وبيم آن گريان خواهد بود وأشك أو روان باشد ، وحاصل كلام اين مىشود كه دنيا مىخندد بر آن هر كه أو را ديده بصيرتي باشد .
وممكن است كه مراد اين باشد كه دنيا مىخندد بر آن مستعبر يعنى هر كه را اندك عقلي باشد اگر همه در عين گريه باشد بسببي از أسباب وأشك أو روان باشد ودر اثناى آن حال متوجّه دنيا شود وبآن التفات كند أو را خنده آيد بر آن ودر عين گريه بخندد « 1 » پس ديگران بطريق أولى بشرط اندك عقلي كه مذكور شد .
و « مستعبر » بمعنى اندوهگين نيز آمده ودر اين عبارت بر آن نيز حمل مىتواند شد وبنا بر آن نيز مراد نظير يكى از دو احتمال خواهد بود كه مذكور شد .
وممكن است « مستعبر » بمعنى كسى باشد كه در پى اين باشد كه از چيزى عبرت گيرد يعنى هر كه را ديده اعتباري باشد وخواهد كه از چيزها عبرت گيرد هرگاه نظر در دنيا كند البتّه بخندد بر آن وبر جمعى كه فريفته آن باشند وحريص در سعى از براي آن .
وممكن است نيز كه بمعنى كسى باشد كه خواهد عبور كند ومراد اين باشد كه دنيا چيزيست كه مىخندد بر آن وبر أهل آن هر كه خواهد از آن عبور نمايد يعنى فريفته آن نشده باشد وداند كه آن محلّ عبور است نه جاى آرام وقرار ، وپوشيده نيست كه جز الت كلام ولطف آن بر تقدير حمل « مستعبر » بر معنى اوّل كه معنى شايع آن است بيشتر است پس أولى وأصوب حمل بر آن است وبنا بر اين ممكن است نيز كه « ضحكه » بفتح ضاد خوانده شود نه بضمّ آن كه بناى احتمالات مذكوره بر آن
هامش
( 1 ) مثل « تضحك منه الثكلى » مطابق اين توجيه است .