باشد در تدارك آن كوشد ، واگر مستحقّ ثواب باشد طمع آن داشته باشد ودر زيادتى آن سعى نمايد .
381
المنّ يسوّد المنّة .
منّت گذاشتن سياه ميكند نعمت را ، يعنى نعمت بكسى كه بدهند ومنّت گذارند بر أو منّت محو وباطل كند آن نعمت را وباعث اين شود كه اجر وثوابي نداشته باشد .
382
البغى يسلب النّعمة .
ظلم زايل كند نعمت را ، يعنى زود باعث زوال دولت ونعمت ظالم شود .
383
الظّلم يجلب النّقمة .
« 1 » ستم مىكشد غضب را وسبب آن شود .
384
المودّة أقرب رحم .
دوستى نزديكترين خويشى است ، پس رعايت دوست بيش از خويشان بايد كرد چنانكه قبل از اين نيز مذكور شد .
385
الشكر يدوم النّعم .
در نسخهها چنين واقع شده وپوشيده نيست كه اين صحيح نيست زيرا كه يدوم بمعنى اين است كه دائم ميباشد پس معنى كلام چنين مىشود كه شكر دائم ميباشد
هامش
( 1 ) « يجلب » بضم لام نيز درست است .
فيروز آبادي گفته : جلبه يجليه ( بالكسر ) ويجلبه ( بالضم ) جلبا وجلبا ( محركة ) واجتلبه شاقه من موضع إلى آخر » .
وأقرب الموارد گفته : « جلبه كه نصر وضرب جلبا وجلبا ساقه من موضع إلى آخر وجاء به من بلد إلى بلد للتهارة » .