نعمتها ، واين مربوط نيست بلكه يا بايد كه « بالشّكر تدوم » باشد كه معنى اين مىشود كه بسبب شكر دائمي مىگردد نعمتها ، نهايت بنا بر اين در باب با بايد نقل شود نه باب الف چنانكه مؤلّف كرده يا بدل « يدوم » : « يديم » بايد كه معنى اين شود كه شكر دائمي مىگرداند نعمتها را ، وممكن است كه يدوّم بضمّ يا وتشديد واو از باب تفعيل صحيح باشد كه همان بمعنى « يديم » باشد نهايت شايع نيست ودر بعضي نسخهها « 1 » « بذر النّعم » است وبنا بر اين معنى اين است كه شكر تخم نعمتها است واين ظاهر است وقصورى در آن نيست .
386
العدل حياة الاحكام .
عدالت زندگى حكمهاست ، حكمي كه عدلى در آن نباشد حكم ميّت دارد .
387
الصّدق روح الكلام .
راستى جان سخن است ، سخنى كه راست نباشد بمنزله شخصي بىجان است .
388
القسط خير الشّهادة .
عدل بهترين گواهيى است يعنى گواهيى كه متضمّن عدلى ورفع ظلمي از
هامش
( 1 ) گمان ميكنم « بذر » مصحف « يدر » باشد از مادة « در » ودر كتب لغت شواهد دارد در مجمع البحرين گفته : « وفي دعاء الاستسقاء : ديما دررا هو جمع درة يقال للسحاب : درةاى صب واندفاق وقيل : الدرر الدارة مثل دينا قيما أي قائما ، والدر بالفتح كثرة اللبن وسيلانه ومنه سقيا دائما غزرها واسعا درها اى سيلانها وصبها واندفاقها ، وفي الدعاء : اجعل رزقي دارا اى يتجدد شيئا فشيئا من قولهم : در اللبن إذا زاد وكثر جريانه في الضرع ، ابن الأثير در نهاية نيز بمثل اين بيان تصريح كرده است ودر آنجا ودر مجمع البحرين گفتهاند : « وفي صفته صلى اللّه عليه وآله في ذكر حاجبيه : بينهما عرق يدره الغضب اى يمتلئ دما كما يمتلئ الضرع لبنا إذا در » وتوجه بآية« يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً » *در استشهاد براي اين معنى كافى است والسلام على من اتبع الهدى .
نگارنده گويد : بعد از نوشتن اين حاشية مطلع شدم كه در نسخه چاپ دمشق أصلا « يدر » ضبط شده است ( رجوع شود بص 15 ، س 8 ) فالحمد للّه على الوفاق .