368
العين بريد القلب .
چشم قاصد دل است ، يعنى از براي اين است كه نظر كند در چيزها ودل را خبر كند تا تأمّل كند در آنها وعبرت گيرد وبمعارف إلهيّه پىبرد واين همان مضمون است كه مذكور شد كه « العين رائد القلب » بنا بر نسخه « القلب » .
369
الفكر ينير الّلبّ .
فكر وتأمّل روشن گرداند عقل را ونوراني سازد آن را .
370
المرض حبس البدن .
بيمارى منع كردن بدن است ، يعنى بيمارى حقيقي منع كردن بدن است از طاعات وعبادات وگرفتار كردن أو بكسالت وكاهلي يا باشغال دنيّه دنيويّه .
371
القنية تجلب الحزن .
آنچه كسب كرده شود از أموال يا نگاه داشته شود از براي خود مىكشد اندوه را در دنيا وآخرت چنانكه مكرّر مذكور شد ، ودر بعضي نسخهها بفا وتاى دو نقطه بالا ونون است [ يعنى ] « الفتنة » وبنا بر اين معنى اين است كه : فتنه مىكشد اندوه را يعنى فتنه كردن ميانه مردم ، پس نبايد كرد ، يا بودن در مكان فتنه وآشوب ، پس نبايد در آنجا ماند .
372
الحسد حبس الرّوح .
رشك منع كردن نفس است يعنى گرفتار كردن نفس است بحزن واندوه باطل ومنع أو از اقبال بفراغ بال بمهمّات دنيوي واخروى ، وممكن است كه « روح » بفتح راء خوانده شود بمعنى راحت ورحمت يعنى منع آن از نفس خود ونگذاشتن كه بپيش أو آيد .