تحمّل بىادبيها ودرشتيهاى مردم يا مئونات واخراجات وديون ايشان باشد وبودن اين نيز از مروّت ظاهر است .
364
التّجارب لا تنقضى .
تجربهها وآزمايشها بسر نمىآيد ، هر چند كسى تجربه بسيار كرده باشد دست از آن برندارد وباز مشغول آن باشد كه آن هرگز تمام نشود .
365
الحريص لا يكتفى .
حريص بهيچ مرتبه اكتفا نمىكند ودست از طلب بر نمىدارد هر چه تحصيل كرد زيادة بر آن خواهد وهميشه در رنج وتعب باشد پس چاره ازاله حرص است از خود .
366
العين رائد الفتن .
چشم رائد فتنههاست ، و « رائد » كسى باشد كه صحرانشينان در وقت كوچ أو را فرستند كه جاى پر علفى بجويد ومراد اين است كه چشم بمنزله رائدى است از براي فتنهها ، هرگاه چيزى را ديد كه جاى فتنه است فتنه را خبردار ميكند تا در آنجا فرود آيد وآدمي را گرفتار كند پس بايد از چشم برحذر بود وآن را ضبط كرد ، ودر بعضي نسخهها بدل « الفتن » : « القلب » واقع شده وبنا بر اين معنى اين است كه چشم رائد دل است ومراد اين است كه چشم از براي اين است كه نظر كند در چيزها وهر چه را مناسب فرود آمدن دل باشد دل را خبر كند تا دل در آن تأمّل كند وعبرت گيرد ، وپوشيده نيست كه بنا بر اين اين فقره أخت وفقره بعد نخواهد بود وبايد كه هر يك از آنها فقره جدائى باشد .
367
الهمّ ينحل البدن .
اندوه مىگدازد بدن را ، پس اندوه عبث از براي أمور دنيوي نبايد خورد وبخود راه نبايد داد .