359
الّلجاج بذر الشّرّ .
لجاجت يعنى دشمنى با مردم كردن يا ايستادگى بر باطل جهت پيش بردن آن تخم بدى كاشتن است .
360
المنيّة ولا الدنيّة .
مرگ نه پستى ، يعنى مرگ خوشتر است از پستى وذلّت .
361
الموت ولا ابتذال الخزية .
مرگ نه خوارى ورسوائى يعنى مردن خوشتر است از خوارى رسوائى ، ودر بعضي نسخهها بدل « الخزية » « الحرّيّة » يعنى آزادگى وبنا بر اين معنى اين است كه مردن خوشتر است از اين كه آزادگى آدمي محفوظ نماند وگرفتار بندگى كسى وخوش آمد وتملّق باو گردد .
362
التّقلل ولا التّذلّل .
كم شدن نه خوار شدن يعنى كم شدن مال وأسباب ومانند آنها خوشتر است از خوار شدن ، پس در جائى كه دفع خوارى بدادن آنها توان كرد بايد داد .
363
المروءة القناعة والتّجمّل .
مروّت ومردى قناعت كردن وزينت دادن خود است بآن ، يا زينت دادن در ميانه مردم به آن چه ميسّر باشد ومناسب زىّ أو باشد يعنى با وجود قناعت رعايت اين معنى بقدر مقدور بكند تا اين كه در نظرها خفيف وذليل نباشد ، اين وقتي است كه مراد به « تجمّل » زينت خود بفضائل وكمالات باشد وبنا بر اين بودن آن از مروّت ظاهر است ، ودور نيست كه بحاء بىنقطه باشد يعنى « تحمّل » چنانكه در بعضي نسخههاست ، ومراد