نكند أكثر أوقات محروم باشد از أموال خدا واحسانهاى مردم پس بايد متفحّص اين قسم مردم بود .
351
اليقين عنوان الايمان .
يقين سر سخن ايمان است ، يعنى مراد به « يقين » اعتقاد جزمى ثابت است كه خلاف آنرا بهيچ وجه احتمال ندهد واز روى دليل وبرهان باشد تا احتمال زوال در آن نباشد زيرا كه هر اعتقاد كه از روى دليل وبرهان باشد ثابت وبرقرار باشد وهر چه از روى تقليد يا أمثال آن باشد زوال آن ممكن باشد ، ومراد باين كه « يقين سر سخن ايمان است » يا اين است كه أصل ايمان ومجمل حقيقت آن يقين است وآن يقين منقسم شود وتفصيل يابد بچند يقين كه يقين بهر يك از أصول دين باشد واين بنا بر مشهور است كه ايمان مجرّد اعتقاد باشد ، يا اين كه أصل ايمان وعمده اجزاى آن يقين است ، واعمال اگر چه بايد امّا در مرتبه يقين نيست ، واين بنا بر مذهبي است كه اعمال هم جزو ايمان باشد ، يا آنكه ايمان محمول شود بر ايمان كامل .
352
الحرص علامة الفقر .
حرص علامت ونشان فقر واحتياج است ، پس توانگرى كه حريص باشد بعبث خود را محتاج كرده وبزحمت ومشقّت طلب وطمع انداخته .
353
الشره داعية الشّرّ .
غلبه حرص خواننده ببدى وباعث ارتكاب ببديها وشرور دنيوي واخروى گردد .
354
الصّدق حيوة التّقوى .
راستگوئى زندگى پرهيزگاريست ، يعنى بمنزله جان اوست وكسى هر چند