273
التّوفيق مفتاح الرّفق .
توفيق كليد نرمى است ، يعنى توفيق خدا وتهيّه أو أسباب خير را از براي كسى سبب نرمى وخوشخوئى أو مىشود تا اين كه مردم نيز با أو نرمى ومهربانى كنند چنانكه حقّ تعالى در باره حضرت رسالت پناهى صلّى اللّه عليه وآله فرموده :
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ
، يعنى پس بدرستى كه بسبب رحمت عظيم از جانب خدا نرم وخوشخو گرديده تو از براي مردم ، واگر مىبودى تو تند خوى درشت گوى هر آينه متفرّق مىشدند مردم از دور تو وجمعيّت نمىكردند بر سر تو ، ودر بعضي نسختها بدل « التّوفيق » : « الرّفق » واقع شده وبنا بر اين معنى اين است كه نرم ومهربان شدن كسى با مردم كليد نرمى ومهربانى است يعنى لطف ومهربانى حق تعالى ومردم با أو ، واين نسخه ظاهرتر است زيرا كه متعارف استعمال « كليد » در چيزى است كه بدست آن كس باشد وبآن قفل از كارى تواند گشود وسبب گشودنى كه بدست اين كس نباشد آنرا « كليد » نگويند وبنا بر نسخه دوّم چنين است زيرا كه مهربان شدن با مردم بدست اين كس است بخلاف نسخه اوّل چه توفيق خدا بدست اين كس نيست مگر اين كه گوئيم كه : بواسطة بدست اين كس است چه كردن كار خير بسيار سبب توفيق شود .
274
الحياء يمنع الرزّق .
شرم مانع روزى شود ، در بعضي أحاديث وارد شده كه : حيا وشرم دو قسم است يكى از عقل وزيركى ناشى شود ، ويكى از حمق وكم خردى ، بنا بر اين « حيا » در اين كلام معجز نظام بايد كه بر قسم دويم محمول شود ومراد اين باشد كه گاه است كه شرمى كه از روى حماقت باشد مانع رزق وسبب تنگى معاش شود مثل اين كه كسى تواند كه مشغول پيشه شود كه بآن بفراغت معاش تواند كرد واز راه حمق بگمان اين كه اين معنى