276
الكذب عدوّ الصدق .
دروغگوئى دشمن راست گوئى است ، پوشيده نيست كه دشمنى آنها بمعنى جمع نشدن با يكديگر در يك خبر ظاهر است ومحتاج ببيان نيست پس شايد كه مراد اين باشد كه كذب دشمن صدق است ومانع از آن شود پس اگر كسى راه كذب بخود داد ويك دروغ گفت همان أو را منع كند از صدق در خبر ديگر وبتدريج بمرتبه برسد كه مدار أو بر دروغ باشد وراست نگويد ، يا مراد اين باشد كه دروغگو دشمن راستگو باشد زيرا كه باعث رسوائى أو گردد پس راستگو نبايد كه دروغگو را دوست خود داند وباظهار دوستى أو اعتماد كند .
277
الباطل مضادّ الحقّ .
باطل ضدّ حقّ است وبآن جمع نشود ، اين فقره نيز نزديك بفقره سابق است چه تضادّ حقّ با باطل امريست ظاهر ومحتاج ببيان نيست پس مراد يا اين است كه باطل ضدّ حقّ است وبا آن دشمن ، همين كه كسى راه باطل بخود داد در امرى آن مانع شود أو را از سلوك حقّ در امر ديگر نيز ، وهمچنين تا مدار أو بر باطل شود ، يا اين كه أهل باطل را با أهل حقّ تضادّ ودشمنى باشد پس أهل حقّ نبايد كه أهل باطل را دوست خود دانند وباظهار دوستى ايشان فريب خورند .
278
الحلم زين الخلق .
بردبارى زينت خو وخصلت است .
279
الخيانة أخو الكذب .
خيانت برادر كذب است ، وچنانكه كذب ناراستى در قول است خيانت ناراستى در فعل است .