كه شكّ قلق واضطراب است و « صدق » يعنى علم بصدق وصحّت طمأنينه است وآرام ، وپوشيده نيست كه شكّ گاهى استعمال مىشود در آنچه طرفين أو مساوى باشد پس اگر يك طرف راجح باشد آنرا شكّ نگويند بلكه طرف راجح را « ظنّ » گويند وطرف مرجوح را « وهم » ، وگاهى مستعمل مىشود در مقابل جزم مطلقا پس ظنّ وگمان را نيز شكّ گويند ودور نيست كه « شكّ » در اين كلام حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه وهمچنين در حديث شريف مذكور بمعنى آخر باشد زيرا كه با ظنّ وگمان نيز في الجملة قلق واضطرابى باشد هر چند كمتر باشد از آنچه در صورت تساوى طرفين باشد .
88
الطّاعة تنجى ، المعصية تردى .
طاعت وفرمان بردارى رستگارى دهد ، ومعصيت ونافرمانى هلاك گرداند .
89
الجبن آفة ، العجز سخافة .
ترس وبد دلى در كارزار يا در هر كار زيان وآفت است ، وخود را بعجز وناتوانى انداختن وچنين نمودن تنك عقلي وسخافت است .
90
المصيب واجد ، المخطئ فاقد .
هر كه در مطلبي راه صواب را پويد يابنده آنست ، وخطا كننده از راه نيابنده مقصود دلخواه ، پس عمده در تحصيل هر مراد يافتن راه آن است .
91
الصّدق نجاح ، الكذب فضّاح .
راست گوئى ظفر وفيروزيست در دنيا وعقبى ، ودروغ گوئى بسى رسوا كننده است در دو سرا .
92
العلم عزّ ، الطّاعة حرز .
علم ودانائى غلبه وعزّت است ، وطاعت جناب كبريائى حرز وپناه از مهالك دنيا وشدائد آخرت .