ثاني باشد وغرض اين باشد كه حسب حقيقي همين صله واحسان است چنانكه بعضي از أهل لغت گفتهاند كه : حسب بمعنى كرم است .
81
المودّة نسب .
دوستى خويشاونديست يعنى از اقسام وأنواع آن است بلكه در نظر حقيقت بين فرد عمده آنست چنانكه مشهور است كه : القريب من تقرّب لا من تنسّب ، يعنى خويشاوند نزديك كسى است كه نزديكى جويد از راه دوستى ومحبّت نه كسى كه نسبت نسبى درست كند ، وبنا بر اين همچنان كه صله أرحام نسبى واجب است صله أرحام دوستى نيز لازم خواهد بود .
82
الصّمت وقار ، الهذر عار .
خاموشى تمكين ووقار است ، وهرزه سرائى عيب وعار .
83
العسر لؤم .
پريشانى وملامت وسرزنش است ، يعنى سبب آنست وميانه أهل روزگار چنين شده پس كسى را كه توانگرى باشد خود را باسراف واتلاف درويش ومورد ملامت وسرزنش ابناي زمان نسازد تا نه از براي أو خوارى باشد ونه از براي ايشان وزر ووبالى حاصل شود .
84
اللّجاج شؤم .
يعنى خصومت كردن با مردم شوم است وميمنت ندارد .
85
الفكر رشد ، الغفلة فقد .
فكر وتأمّل كردن در كارها سبب يافتن راه حق است ، وغفلت وتأمّل نكردن موجب نيافتن حق .