نباشد با آنكه خوف ورجاء بر هر كس على السّواء واجب است ؟ جواب گوئيم كه :
يكى از جمله واجبات خوف از خداست پس كسى را كه خوف نباشد عاصى خواهد بود پس چگونه معصوم را تواند بود كه خوف نباشد . اگر كسى گويد كه : هرگاه معصوم گناه نكند پس خوف أو وجهي ندارد پس چرا خدا خوف را بر أو هم واجب كرده باشد ؟ جواب گوئيم كه : هيچ كس هر چند گناه نكند از عهده شرائط بندگى إلهي وشكر نعم أو جلّت آلاؤه كما ينبغي بر نتواند آمد مگر آنكه با وجود آن خود را مقصّر در آن درگاه داند وهميشه خائف باشد پس با وجود آن اعتراف بتقصير وخوف حق تعالى از راه تفضّل يا استحقاق ديگر مؤاخذه أو را جايز نداند پس كسى كه اعتراف بتقصير نكند وخائف نباشد أيمن از عقاب ومؤاخذه نتواند بود هر چند عصيانى از أو صادر نشده باشد وأيضا طاعات وعبادات خود را در آن درگاه چيزى دانستن وبآن اعتبار أيمن بودن كمال عجب است وآن امريست مذموم ولهذا حق - تعالى نهى از آن كرده پس همين معنى در هر كه باشد بد است هر چند بد ديگر نكند پس بر هر كس خوف از حق تعالى لازم باشد وبآن اعتبار بر هر كس حتّى معصومين واجب شده .
76
الوجدان سلوان .
ادراك مطلب ووصول بآن تسلّى وفراموشيست يعنى بعد از حصول مطلب تسلّى بآن حاصل شود ورنج وتعب تحصيل آن فراموش گردد پس در مطالب مهمّه زحمت ومشقّت راه وصول به آن را مانع از تحصيل آن نبايد ساخت .
77
الفقد أحزان .
نيافتن مقصود اندوههاست بعد از آنكه فرمودند كه رنج وتعب سعى در مطلوب سهل است وبعد از وصول بآن فراموش مىشود فرمودهاند كه : امّا نيافتن مطلوب پس