آن گاهست كه سبب اندوهها واحزان گردد مثل مطالب اخروى كه آدمي در دنيا اهمال كرده باشد در تحصيل آن ودر آن نشأه بسبب آن حسرت فراوان وندامت بىپايان بايد كشيد وهمچنين در مطالب ضروريّه دنيوي نيز هرگاه اهمال شود تا وقتي كه ديگر تدارك آن نتوان كرد پس در أمثال اين أمور البتّه رنج وتعب تحصيل را كه زود فراموش شود بايد بر خود گذاشت تا از آن اندوههاى بىكران أيمن باشد ودر بعضي نسخهها بدل « الفقد » بدال « الفقر » براء واقع شده ومعنى اين است كه : فقر وپريشانى اندوههاست يعنى سبب اندوهها مىشود وبنا بر اين مربوط بسابق نخواهد بود واين قصورى ندارد زيرا كه اين معلوم نيست كه آن حضرت صلوات اللّه عليه هر دو را با هم فرموده باشد تا ربطى ميانه آنها رعايت شود بسا باشد كه هر يك را در مقامي عليحده فرموده باشد ومؤلّف اين كتاب كه كلمات متفرّقه آن حضرت را در آن جمع كرده اين دو فقره را با هم آورده باشد واز آنچه گفتيم ظاهر مىشود نيز كه اگر يك مضمون مكرّر مذكور شود باعتبار آن است كه آن حضرت صلوات اللّه عليه هر يك را در مقامي فرموده كه مناسب آن بوده وتكرارى در آن نبوده بعد از آنكه همه در يك كتاب جمع شده مكرّر شده وممكن است كه مراد به « وجدان » در فقره سابق يافتن مال باشد ، ومراد به « سلوان » دوائى باشد كه حزن واندوه را برد كه اطبّا آن را مفرّح گويند وبنا بر اين فقرهها بنا بر نسخه راء نيز مربوط بيكديگر خواهند بود بلكه بنا بر نسخه دال نيز ممكن است حمل كلام بر اين معنى باين كه مراد به « فقد » نيافتن مال باشد نهايت معنى اوّل امتن واجزل است واللّه تعالى يعلم .
78
الدّين رقّ ، القضاء عتق .
قرض بندگى وأداء آن آزادى است . بجهت آنكه قرضدار مانند بنده فرمانبردار در أطاعت طلبكار ناچار وبدام رعايت أو گرفتار است وبعد از اين كه اداى دين أو كند از بند بندگى آزاد ومطلق العنان وآسوده جان گردد .