تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
« هشت » و دال « چهار » و جيم « سه » و واو « شش » و الف « يك » و دال « چهار » است ، پس [ مجموعا ] « 63 » مىشود « 1 » .

هجرت پيامبر ( ص ) از مكه بعد از وفات ابو طالب

( 1 ) 12 - امام صادق - عليه السّلام - فرمود : ابو طالب ايمانش را مخفى نگه مىداشت و هنگامى كه وفات كرد ، خداوند متعال به پيامبرش وحى فرستاد كه از اينجا ( يعنى مكه ) خارج شو ، زيرا در آن ياورى ندارى ، پس پيامبر به مدينه هجرت كرد .

حكايت جالب ايمان آوردن حضرت سلمان ( ع )

( 2 ) 13 - على - عليه السّلام - به سلمان فارسى گفت : آيا از ابتداى كار خود ما را آگاه نمىكنى ؟ سلمان گفت : من از اهالى شيراز و نزد پدرم عزيز بودم . روز عيدى با او گردش مىكرديم و از كنار صومعه‌اى مىگذشتيم كه مردى ندا مىداد : « اشهد ان لا إله الّا اللَّه و انّ عيسى روح اللَّه و ان محمّدا حبيب اللَّه » ، پس حبّ و دوستى محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - در گوشت و خونم واقع گرديد . پدرم به من گفت : چرا هنگام طلوع خورشيد به آن سجده نمىكنى ؟ با او بحث كردم تا اينكه ساكت شد . وقتى كه به خانه برگشتيم رقعه‌اى را ديدم كه از سقف خانه آويزان است ، از مادرم پرسيدم : اين چيست ؟ گفت : اى روز به ! اين رقعه‌اى است كه وقتى از جشن عيد برگشتيم آن را بر سقف آويزان ديديم ، پس به آنجا نزديك نشو كه اگر نزديك شوى پدرت تو را خواهد كشت . مىگويد : منتظر ماندم تا شب شد و پدر و مادرم خوابيدند . سپس برخاستم و آن
هامش
( 1 ) علماى قديم در هر يك از انگشتان و بندهاى آن عددى را قرار داد كرده بودند . و چون حروف هم هر كدام در ابجد حسابى داشت ، از اين رو مىتوانستند با دست گذاشتن روى انگشتان و بندهاى آنها ، مطلبى را بگويند .