اظهار ارادت سيف بن ذى يزن به پيامبر اكرم ( ص )
( 1 ) 6 - ابن عباس مىگويد : وقتى كه سيف بن ذى يزن بر حبشيان پيروزى يافت و اين دو سال بعد از تولد پيامبر اكرم بود . گروههاى عرب براى تبريك نزد سيف رفتند . عبد المطلب با عدّهاى از قريش رفت و گفت : ما گروه تبريك و تهنيت هستيم نه گروه مصيبت .
سيف پرسيد : تو از كدام آنان هستى ؟
عبد المطلب گفت : من عبد المطلب بن هاشم هستم .
سيف گفت : پسر خواهرمان .
عبد المطلب گفت : آرى ، آنگاه عبد المطلب نزديكش بود و به حاضران رو كرد و گفت : پادشاه قرابت شما را دانست و هر مدت بمانيد احترام داريد و اگر بر گشتيد هديه و عطا داده خواهيد شد ، اكنون به سوى محل مهمانان برخيزيد .
پادشاه ، پنهانى به عبد المطلب گفت : از اسرار علم خود چيزى به شما مىگويم كه نزد تو مخفى باشد تا اينكه خداوند در آن اذن دهد . من در كتاب مكنون و علم مخزون ، خبر عظيم و بزرگى يافتم كه براى عموم مردم در آن خير و شرافت است ، على الخصوص براى گروه شما .
عبد المطلب گفت : اى پادشاه ! مانند تو چه چيزى را مخفى نگه مىدارد پس آن چيست ؟
پادشاه گفت : در تهامه پسرى متولد مىشود كه ميان دو شانهاش مهرى است و او جلودار است و فرزندان تو تا روز قيامت رعايت او را مىنمايند اين زمانى است كه بايد او متولد شود و نامش « محمّد » مىباشد و پدر و مادرش مىميرند و جدّ و عمويش از وى نگهدارى مىكنند . پنهانى متولد مىشود و خداوند او را آشكارا بر مىانگيزد و براى او از ما يارانى قرار مىدهد . و توسط او اوليائش را كمك مىكند و دشمنانش را ذليل مىگرداند و بتان را مىشكند و آتشكدهها خاموش مىشوند و خداوند پرستش مىشود و شيطان طرد مىگردد و سخنش فصل دهندهء حق و باطل