تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
اين است اگر ابو لهب در حال كفر مرد ، بريده باد دستان او . و نگفته است كه ابو لهب بر كفر خود خواهد مرد ، و اين مانند ساير وعيدهايى است كه به كفّار مىداد . پاسخ اينكه : آيهء
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
با آنچه ذكر كرديد فرق دارد ؛ زيرا آن خبر از عذاب قطعى است و به معناى جملهء شرطيه نيست و دليل آن ، آيهء بعدش هست كه مىفرمايد :
سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ
كه اين آيه ورود او را به آتش قطعى مىنماياند . و دليل ديگر آن مرگ ابو لهب بر كفر خود مىباشد . اگر گفته شود خبر دادن پيامبر از زيانكارى ابو لهب به جهت كوشش فوق العاده‌اى بود كه ابو لهب در شرك خود مىكرد و پيامبر شاهد آن بود . و خبر پيامبر خلاف عادت نبود . مىگوييم : جديّت و كوشش ابو لهب در شركش دليل آن نمىشد كه پيامبر به چيز ديگرى منتقل شود . افزون بر اين ، از صد حرف منجمين ، يكى درست در مىآيد و مطابق با واقع مىشود ، در حالى كه پيامبر بيست و چند سال از غيب خبر داد و نهان افراد را آشكار ساخت و همهء آنها نيز صحيح در آمد . ( 1 )

سخنان قائلين به صحت نبوّت پيامبران و مخالفين آن

( 2 ) از ميان فلاسفه كسانى هستند كه در مقابل تمام مسلمانان مىگويند : راه شناخت درستى ادعاى مدعى پيامبرى ، اين است كه بدانى آنچه او آورده مطابق مصالح دنيوى است و مطابق آن هدفهايى است كه به خاطر آنها به پيامبر نياز پيدا مىشود . و شرط نكرده‌اند كه پيامبر حتما بايد معجزه داشته باشد و بعضى ديگر معجزه را شرط كرده‌اند . آنگاه مىگويند : آوردن معجزه و تبديل عصا به مار ، علم يقينى براى ما نمىآورد كه او صادق و راستگوست ؛ زيرا ممكن است معجزه‌اش سحر باشد و يا حيله‌اى در شق القمر به كار ببرد . امّا وقتى كه شريعت او مطابق مصالح دنيوى شد ، ديگر نمىتواند به آن شبهه وارد شود ، مردم عوام در صادق بودن مدعى پيامبرى به