چيزى نيست كه خورشيد و ماه را از جاى خود جذب نمايد .
( 1 ) همين طور نفس ما به طور ضرورى علم پيدا مىكند كه در عالم چيزى نيست كه درخت را جذب كند يا چيزى كه دريا را بشكافد و يا چيزى كه مردهها را زنده كند .
آهنربا چون در عالم بود ، نيازمندان جستجو كردند تا اينكه آن را يافتند و در آن عجايب و خاصيتهايى است و از آن استفاده مىكنند و به وسيلهء آن تير را از بدن خارج مىنمايند . اگر در جهان سنگ يا چيزى بود كه درخت را مىتوانست بكشد ، از آهنربا گرانقيمتتر مىشد و مانند جواهرات قيمت مىداشت و بر كسى مخفى نمىماند . مانند كيميا مىگرديد كه به خاطر پربها و كمياب بودنش بر آن مثل مىزنند و مىگويند : « عزيرتر از كيمياست » و پادشاهان بر اين سنگ نيز دست مىيافتند چنانچه بر داروها و زهرها و اشياى خيلى كميابى دست يافتند . وقتى كه پادشاهان هيچ خبر و اثرى از آن ندارند ، پس نمىشود وجود داشته باشد . و اگر بود پس چگونه پيامبران و جانشينان آنان با فقر و ناتوانيشان در دنيا و اينكه از مكانهاى آن بزرگان معلوم است و مدت زيادى از آن بيرون نرفتند ، دست يافتند .
وقتى پيامبر يا يكى از امامان درختى را خواندند ( و درخت آمد ) سپس آن را به جاى خود برگرداندند ، اگر آنان آن درخت را با چيزى جذب كردند ولى بدون هيچ چيز برگرداندند ، اين نيز معجزهء بزرگى است . و اگر در برگرداندن هم چيزى داشته باشند ، اين محال است ؛ زيرا ضد آن مىشود كه جذب كرده ؛ چون اگر جذب با چيزى باشد نمىتواند نگهداشتن و برگرداندن هم با آن باشد براى اينكه بايد هم آورنده و هم برگرداننده باشد و اين محال است .
و اگر هم سنگى داشته باشد كه جذب كند اين هم معجزه است ؛ چون در عالم مثل آن نيست و خارج از عرف مىباشد ؛ مانند آمدن درخت به دعاى او . و خداوند براى موسى از سنگ آب جارى ساخت و پس دوازده چشمه جارى شد ، براى هر سبطى چشمهاى و از سنگ ، نهرهايى جارى گرديد ، پس چون سنگ موسى خارج از آن عادتى بود كه در عالم هست ، معجزه بود . همين طور جذب درخت ؛ چون خارج از عادت هست دليل بر نبوّت مىشود . و در ميان حيله و سحر چيزى نيست كه بشود
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 720
مساهمون: قطب الدين الراوندي
ص٧٢٠