به حضرت گفته شد ( تو با اين همه معجزات و قدرتى كه دارى ) پس چه نيازى به جمعآورى سپاه دارى تا با معاويه جنگ نمايى ؟
على - عليه السّلام - فرمود : اينها را مىخوانم تا حجّت تمام شود و امتحان به پايان برسد . و اگر خداوند به من اجازه مىداد كه در مورد هلاكت معاويه دعا كنم ، هرگز آن را به تأخير نمىانداختم « 1 » .
دوستان اهل بيت ( ع ) در چين
( 1 ) 20 - محمّد بن سنان مىگويد : در خانهء امام صادق - عليه السّلام - وارد شدم ، حضرت فرمود : دم درب خانه كيست ؟
گفتم : مردى از چين است .
فرمود : داخل شود . وقتى كه آن مرد خدمت امام صادق آمد ، حضرت از او پرسيد آيا در چين ما را مىشناسند ؟
آن مرد گفت : آرى ، اى آقاى من ! حضرت پرسيد : با چه چيزى ما را مىشناسند ؟
آن مرد گفت : اى فرزند رسول خدا ! ما در آنجا درختى داريم كه هر سال گلهايى مىآورد كه هر روز دو بار رنگشان عوض مىشود ، در ابتداى روز در آن نوشته مىشود : «
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ
» و پايان روز نوشته مىشود : «
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
، على خليفة رسول اللَّه » « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 41 / 203 ، حديث 17 .
( 2 ) بحار الانوار : 42 / 18 ، حديث 4 .