نيستى به ما خدمت كنى و آن مرد به ما رغبت دارد ، او را قبول مىكنيم و تو را به جاى او مىفرستيم .
( 1 ) وقتى كه برگشت تا از خدمت امام مرخص گردد ، حضرت صدايش كرد و به او فرمود : بخاطر اينكه زياد با ما بودى ، تو را نصيحتى مىكنم ولى اختيار با خودت مىباشد . هنگامى كه روز قيامت شود ، رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به نور خدا چنگ مىزند . و امير مؤمنان هم به نور پيامبر . و ساير امامان هم نور امير مؤمنان را مىگيرند . و شيعيان ما نيز به ما چنگ مىزنند . و به جايى كه ما داخل مىشويم داخل مىشوند . و با ما وارد مىگردند .
در اين هنگام ، آن غلام به حضرت گفت : بلكه در خدمت تو مىمانم و آخرت را بر دنيا ترجيح مىدهم . آنگاه غلام بيرون آمد و نزد مرد خراسانى رفت . مرد خراسانى گفت : آن گونه كه وارد شدى بيرون نيامدى ؟ غلام سخن امام را براى مرد خراسانى نقل كرد و او را نزد امام - عليه السّلام - برد . حضرت خدمت و دوستى او را قبول كرد . و دستور داد كه هزار دينار به آن غلام بدهند . سپس برخاست و با او خداحافظى كرد . و وى از آن حضرت خواست كه او را دعا كند و حضرت هم دعا كرد .
محمّد بن وليد كرمانى مىگويد : به امام جواد - عليه السّلام - گفتم : اى سرور من ! اگر زن و بچهام در مكه نبودند ، خوشحال مىشدم كه زياد در اين درب اقامت كنم . پس به من اجازه بده تا مرخص شوم .
فرمود : غمگين مىشوى ! بعد حقهاى جلو من گذاشت و فرمود : آن را بردار .
ابتدا من امتناع نموده و خيال كردم حضرت از روى غضب اين كار را مىكند . اما حضرت خنديد و فرمود : بردار ، مال تو مىباشد . و به آن نياز پيدا مىكنى .
راوى مىگويد : آمدم تا اينكه خرج من تمام شد و هنگامى كه به مكه وارد شدم به آن احتياج پيدا كردم « 1 » .
هامش
( 1 ) بحار : 50 / 87 ، حديث 3 .