تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
من نفهميدم . ( 1 ) آنگاه امام رضا - عليه السّلام - دراز كشيد و فرزندش محمّد تقى - عليه السّلام - روى او را كشيد و به وسط خانه آمد و فرمود : اى ابا صلت ! گفتم : لبيك اى فرزند رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - . فرمود : خدا در مصيبت امام رضا - عليه السّلام - به تو اجر و پاداش دهد كه او درگذشت . پس من گريستم . فرمود : گريه نكن وسائل غسل و آب بياور تا او را غسل دهيم . گفتم : مولاى من آب حاضر است ولى وسائل غسل در خانه نيست و بايد از بيرون بياورم . فرمود : چرا در گنجينه هست . وارد گنجينه شدم و وسائل غسل را در آنجا يافتم كه قبل از آن نديده بودم . آنها را با آب آوردم . سپس فرمود : بيا تا با هم جسم امام رضا - عليه السّلام - را حمل كنيم . آن حضرت را حمل كرديم و به مكان غسل دادن آورديم . بعد به من فرمود : از من دور شو . و تنها پدرش را غسل داد و بعد فرمود : كفن و حنوط بياور . گفتم : براى او كفن آماده نكرده‌ايم . باز فرمود : در گنجينه موجود است . باز وارد گنجينه شدم و در وسط آن ، كفن و حنوط را ديدم كه قبل از آن نديده بودم . آنها را برداشته و آوردم . باز هم فرمود : تابوت را هم از گنجينه بياور . اين موقع ديگر حيا كردم كه بگويم : ما تابوت نداريم . به گنجينه رفتم و تابوتى را در آنجا يافتم كه قبلا نديده بودم و آن را آوردم و پدرش را در آنجا گذارد . باز فرمود : بيا تا براى او نماز بخوانيم . با هم نماز خوانديم و خورشيد غروب كرد و وقت نماز مغرب شد . نماز مغرب و عشا را با من خواند سپس نشستيم و با هم حرف زديم تا اينكه سقف خانه باز شد و تابوت بالا رفت . گفتم : مولاى من ، مأمون ايشان را از من خواهد خواست ، چارهء من چيست ؟
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 284 | قطب الدين الراوندي / غلام حسن محرمى