امام فرمود : او هم همانطور بود .
نصر گفت : مردم در امر او سرگردان و متحيّر هستند .
فرمود : حضرت موسى بن جعفر - عليه السّلام - در برههاى از زمان زيست كه با نبطىها « 1 » به زبانشان و با خراسانيها با زبان فارسى و با روميان ، به رومى و با غير عرب ، به زبان خودشان ، سخن مىگفت . و علما و بزرگان يهود و نصارى ، از نقاط دور مىآمدند و حضرت با آنان با كتاب و زبان خودشان بحث و احتجاج مىنمود .
و وقتى عمر مباركشان به پايان رسيد ، توسط شخصى نامهاى به من فرستاد كه : اى پسرم ! اجلم فرا رسيده و عمرم به آخر رسيد . و تو جانشين پدرت هستى . همانا رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - هنگام رحلتش على - عليه السّلام - را خواست و به او وصيت نمود و صحيفهاى به او داد كه در آن ، نامهاى پيامبران و جانشينان آنها بود .
بعد فرمود : اى على ! نزديكتر آى ، وقتى امام نزديك شد ، رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - عباى خويش را بر سر او كشيد و فرمود : زبانت را بيرون بياور . و او بيرون آورد . پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - انگشترش را به زبان او كشيد و فرمود : زبانم را در دهانت بگذار و آن را بمك و هر چه در دهانت بود ، فرو ببر .
پيشگويى امام رضا ( ع ) از شهادت خود
( 1 ) 8 - ابا صلت هروى - كه خادم امام رضا - عليه السّلام - بود - مىگويد : روزى امام - عليه السّلام - به من فرمود : برو كنار قبر هارون و مشتى خاك از كنار درب آن و مشتى از طرف راست و مشتى از طرف چپ آن و مشتى هم از جلو قبر او بياور و مقدار آنها هم به يك اندازه باشد .
ابا صلت مىگويد : رفتم و طبق فرمودهء امام ، آنها را آوردم و آنها را در دستمالى مقابل حضرت نهادم . امام دستش را به خاك درب كشيد و فرمود : اين از خاك درب است ؟
هامش
( 1 ) نبط : قومى از عجم كه در مكانى بين عراق عرب و عراق عجم زندگى مىكردند . ( مترجم ) .