تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
در شش جهت عليست پديدار همچو حق * وارسته از جهات بود مرتضى على
خواهى اگر نجات حقيقت ز مُهلِكات * پير ره نجات بود مرتضى على
نور وجود مُنبسط از مَكْمَنِ غُيوب * ظاهر ز ماهيات بود مرتضى على
حب على ( ع ) مهين حَسَنانست در حساب * ماحى سيئآت بود مرتضى على
روز غدير خم خبر آمد به مصطفى ( ص ) * كاول خليفه هات بود مرتضى على
نبود غم ار چه سخت پراگنده خاطرم * چون جامع شتات بود مرتضى على
ما را به وقت نزع و به هنگامهء صِراط * بخشندهء ثُبات بود مرتضى على
شد تشنه لب حسين على كشته اى عجب * خود منبع فرات بود مرتضى على
شمس حقيقت ازلى نور بخش كل * اندر سپهر ذات بود مرتضى على
* * *
به خدا ببين كه به جز على نبود شهى بما سوا * نه به ظاهر و نه به اختفا نه به پستى و نه به اعتلا
على آسمان جلال حق ، على آفتاب جمال حق * على آن كه مُتَّصِف آمده به صفات كبريا
به جز از على نبود شهى كه دم از جمال قدم زند * نه به باطن و نه علانيه نه به سرّ سرّ و نه بر مَلا
ز پى أ لست بربكم به خدا به صبح روز ازل * به جز از على نبدى كه دهد جواب بلى بلى
* * *
ذكر دل بود يا على مَدد * بى حد و عدد يا على مدد
از تو نيك و بد هر چه مىرسد * چون شكر بود يا على مدد
اى طبيب تن اى حبيب دل * اى ز روى تو گل شده خجل
اى ز قامتت سرو مُنْفَعِل * رخ نما و قد يا على مدد
عاشقان همه دردمند تو * تشنهء لب نوشخند تو
هر چه هست هست در كمند تو * آدمى و دَد يا على مدد
دل قلندر است شور بر سرست * بىخود است و مست مست حيدرست
از دم الَست شد على پرست * نعره مىزند يا على مدد
گر عدو شود صد هزار تا * همّت على شاه لا فَتى
نيست در دلم خوف و خشيتى * چه يكى چه صد يا على مدد
حق‌پرست باشد حق نماى شو * هر كجا روى با خداى رو
رو به بتكده از صنم شنو * بانگ يا صَمَد يا على مدد
اى به فكر تو جستجوى دل * اى به ذكر تو گفتگوى دل