تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
ساقيا از جام بگذر ، باده‌ام خم خم بياور * زان كه ناچيز است ديگر ساغر و مينا به چشمم
مىزدن امروز بايد زان كه از برج ولايت * شد عيان نور على عالى اعلى به چشمم
ظاهر آمد مظهر ذات خدايى كز قدومش * شاد و مسرور و طرب افزا بود دنيا به چشمم
زد قدم در خانهء حق تا شود مسجود عالم * اين يقينم باشد و نايد جز اين اصلا به چشمم
من نمىخوانم خدايش ليك مىبينم از آن شه * مىشود ظاهر صفات ايزد دانا به چشمم
تا مقيم كوى او گشتم ز جنّت چشم بستم * رونقى ديگر ندارد جنّت المأوا به چشمم
تا جمال مرتضايى شد هويدا حرف لا را * از ميان برداشت ، ثابت كرد الّا را به چشمم
« رنجيم » اين آرزو دارم كه در دنيا و عقبى * جلوه‌گر سازى جمال خويش اى مولا به چشمم
تا بود شمس و قمر در آسمان رخشان و تابان * تا كه اختر جلوه دارد در شب يلدا به چشمم
دوستانش را ز حق خواهم هماره شاد بينم * دشمنانش سر به سر معدوم و ناپيدا به چشمم « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان رنجى ( به نقل از مناقب علوى . صص 100 - 101 )