اى به ياد تو هاى و هوى دل * تا دم لحد يا على مدد
احمد ولى در شريعتم * رحمت على در طريقتم
نور بخش كل من حقيقتم * زندهء ابَد يا على مدد
حقيقت همه هستى عليست جَلّ جَلال
حقيقت همه هستى عليست جلّ جلال * شه بلندى و پستى عليست جلّ جلال
به روزگار نگهدار خيل سرمستان * به هوشيارى و مستى عليست جلّ جلال
ز كائنات ز اول گرفته تا آخر * ز هر چه هست چو رستى عليست جلّ جلال
مكن تو خسته فقير ار كنى بدان به يقين * همان فقير كه خستى عليست جلّ جلال
دل شكسته دلان مشكن ار شكستى فاش * در آن دلى كه شكستى عليست جلّ جلال
مقام حُبّ على بين فراز كرسى جان * به عرش دل چو نشستى عليست جلّ جلال
بگير رشته حب على و بالا رو * ببين ز قيد چو جستى عليست جلّ جلال
به اعتقاد حقيقت كه پيك رحمت اوست * به هر كه نامه فرستى عليست جلّ جلال « 2 »
هامش
( 2 ) . شعر فارسى ، صص 15 - 19 .