تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
به دور پادشه عادلى كه پيش درش * قصور عاليهء قيصرى قصير آمد
ز آسمان رسالت بتافت ختم رسل * كه چرخ معدلت از طلعتش منير آمد
عقول ناقصه از شرم دم فرو بستند * كه عقل كامل و كل در سخن دلير آمد
به قدرت صمدى در صنم شكست افتاد * كه دور سلطنت واحد قدير آمد
بساط ظلم برافتاد از بسيط زمين * بشير عدل الهى چو بر سرير آمد
نخست مرد خدايى كه دست بيعت داد * رسول را به صباح و مسا ظهير آمد
على ولىّ خدا صاحب ولايت بود * كه بهر نصرت حق ناصر و نصير آمد
بدان مثابه كه هارون وزير موسى بود * على معين رسول آمد و وزير آمد
به پاس قدمت پيمان ، شه ولايت شد * كه مست جام ولا از خم غدير آمد
على به خدمت اسلام فضل سبقت داشت * كه پاس خدمت ديرينه ناگزير آمد
على ز روز صغر از كبار امت بود * اگر چه در شمر سال و مه صغير آمد
وصايت على آموخت حكمتى ما را * كه بر حكومت اقوام دلپذير آمد
كه پيشوايى ملت نصيب مردانى است * كه سبق خدمتشان بر جوان و پير آمد
كسيست رهبر آزادگان كه از سر جان * گذشت در ره آزادى و اسير آمد
اسير نفس نشد يك نفس على ولى * نشد اسير كه بر مؤمنين امير آمد
امير خلق كجا و اسير نفس كجا * كه سر بلند نشد هر كه سر به زير آمد
على نداد به باطل حقى ز بيت المال * كه از حساب و كتاب خدا خبير آمد
على نخورد غذايى كه سير برخيزد * مگر كه سير خورد آن كه نيم سير آمد
على غنى نشد الّا به يمن دولت فقر * كه دولتش به طرفدارى فقير آمد
على ستم نكشيد و حقير ظلم نشد * نشد حقير كه ظالم برش حقير آمد
على ز مظلمهء خلق سخت مىترسيد * كه حق به مظلمهء خلق سختگير آمد
درود باد بر آن ملتى كه رهبر وى * چنين بلند مقام و چنين خطير آمد « 2 »
هامش
( 2 ) . على ( ع ) در شعر و ستايش فارسى ، صص 86 - 87 .