تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
پاى كو ننمود كفّ خويش از اين رهگذر * عار دارد استوا بر تخت سنجر داشتن
راست نايد بر صحيفهء هيكلى سطر وجود * جز تنى مسطر رگى چون خط مسطر داشتن
در كتاب دل نظر كن نقش روى نفس كل * تا توانى سرّ اين صورت به منظر داشتن
هر كه بو جهلست گو بر معجزاتش بين كه نيست * كار سلمان چشم اعجاز از پيمبر داشتن
با خلوص و صدق شو تا بوذر و سلمان شوى * سهل نبود قدر سلمان و ابوذر داشتن
در ظلال پردهء قدرش نديدن عرش راست * عقل را در پردهء غفلت مستّر داشتن
پردهء غفلت چه باشد از در انعام او * چشم بستن چشم از اين در به آن در داشتن
از طبيعى خواستن سر الهيات راست * از مزاج كاسنى امّيد شكّر داشتن
با وجود خم ز ساغر داشتن چشم شراب * با وجود بحر روى خود به فرغر داشتن
فخر امكانيست بر سلطانى و سلطانى است * بندگى بر درگه سلطان قنبر داشتن
اى كه اهل آذرى بر آذر عشق آر روى * بهر آذر خوى كن طبع سمندر داشتن
قدرت درويش او گر وقر بدهد كاه را * مىتواند كوه را چون كاه لاغر داشتن
گر به رو به روى بدهد تا نمايد ضيغمى * ننگ روباهست رو بر ضيغم نر داشتن
كوه را گو پيش حلم او ز دعوى رسته باش * علم را در علم بايد سنگ ديگر داشتن
برگزيدن اين و آن را بربا و باشد شبيه * بر شبه آوردن و هم سنگ گوهر داشتن
كس شبه هم سنگ گوهر كى كند پيش حكيم * كى عرض را مىتوان در حدّ جوهر داشتن
گر نباشد قطب گردون وجود اوليا * آسمان كى مىتواند قطب و محور داشتن
اوليا را گر نباشد پادشاهى چون على * چون توانند از مه و خورشيد چاكر داشتن
گلشن توحيد را بايد گل صدق و صفا * تا تواند شير را در بيشه مضطر داشتن
گل همان بهتر كه بدهد بر غضنفر چشم زخم * نى رخى تابنده چون چشم غضنفر داشتن
اين گل صدق و صفا در گلشن توحيد ماست * از خلوص جان به اين روح مطهّر داشتن
نقطه‌اى از علم توحيدش دبير چرخ پير * شرح نتواند دهد با هفت دفتر داشتن
هفت دفتر چيست اين آن نقطه باشد كاندرو * دايره ايجاد را يارند مضمر داشتن
فاقد كل مىتواند در ظلال عقل او * نفس را در عين بىبرگى توانگر داشتن
گفت احمد بين جنبيكم لكم اعدا عدو * اين كلام اللّه را نتوان محقّر داشتن
اژدر نفس اى برادر خفته بر بالاى گنج * گنج خواهى بايد اوّل وضع اژدر داشتن
اهل نفسى از تو شش واديست تا اخفاى دوست * خويش را چون مهره مىنتوان به شش در داشتن
اسب تن پى ساز و با رفرف سواران شو رفيق * طى نگردد اين طريق از اسب و استر داشتن
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 271 | ابوالقاسم رادفر