تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
بكرست اين عجوز سيه پستان * بكرست زن چو بدهى عنّين را
كس گر به پاى پير مغان ميرد * زان خاك پاى يابد تكفين را
آن مرده را كه يار كند تكفين * هم يار داد خواهد تلقين را
من دوش تا سپيده به تاب ايدر * امشب به حيرتم شب دوشين را
كامم ز هجر تلخ‌تر از مردن * باشد كه بوسم آن لب نوشين را
امشب كه بر لبم لب او باشد * شكر دهم چه تلخ و چه شيرين را
شيرين كنم مذاق طلبكاران * وان تلخكامى غم ديرين را
سنگى كه پاى بندهء او سايد * دندان شكست رفعت پروين را
بر شاه چرخ چيره كند قدرش * از بيدقى كه راند فرزين را
جذبش نشاندى به گه تمكين * افسردگان نشأه تلوين را
اين اطلس كهن نكند چاهش * بر جامهء جلالت تبطين را
رمحش به روز معركهء گردان * بر چشم چرخ سايد متّين را
تيغش دم قتال بدرّاند * گر تيغ كوه معركهء كين را
از صيت عدل شاه شكست از هم * ميزان چرخ بر شده شاهين را
آن را كه با ولايت او زايد * زايد سپهر حبلى تحسين را
نافى كه با عداوت او برّد * برّند ناف با او نفرين را
اى فتنهء ولايت كل بركن * از باغ كون ريشهء تفتين را
دست تصرف تو به عليين * تبديل كرد خواهد سجّين را
مر سدّه تو چرخ دعا گويد * جبريل سدّه‌پرور آمين را
بر سايهء تو عرش كند تحسين * بر آفتاب غير تو تهجين را
خصم تو گر نبود نكرد ايزد * با عزت تو خلقت توهين را
اوصاف حق به عين تو شد پيدا * چندان كه نيست درخور تعيين را
آن ذات عين اين و برى از حدّ * ذات برى ز حد شمرم اين را
ذاتيست بىنهايت و بى مبدا * باشد عيان چه فايده تبيين را
شهباز عشق پر فكند پر بند * اين صعوه تخيّل و تخمين را
حصن ولايت تو فرو بارد * بر آسمان ترفّع و تحصين را
خاك تو وام داده به گردون فر * وز آفتاب خواسته تضمين را
خورشيد ضامنست از آن دارد * بر طين چو وام داران توطين را
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 268 | ابوالقاسم رادفر