صفاى اصفهانى ( 1269 - 1322 ه . ش . )
نام او را محمود فرّخ در كتاب سفينهء فرّخ ، محمّد حسين مىنويسد . اشراق خاورى ، موافق نقل مرحوم اديب نيشابورى نوشته است : « صفاى اصفهانى تولّدش در اصفهان و در حدود سن پانزده سالگى وارد خراسان گرديد و در همان اوان آغاز شاعرى نهاده است . . .
متأسّفانه در همان دوران جوانى بر اثر استعمال حشيش مبتلا به جنون شد . با اين كه غالب دواوين شعراى عرب و عجم را حفظ داشته ، پس از عارض شدن مرض جنون محتويات حافظهاش را به كلّى از دست داد . بالاخره پس از دو سال ابتلاى به بيمارى مذكور در سنّ چهل و اند سالگى به عالم باقى شتافت . »
از مطالعهء ديوان صفا به آسانى مىتوان دريافت كه او در زمان خود از شاعران و اديبان و فاضلان و بزرگان علم و ادب بوده و به دانشهاى ادبى و دينى تسلّط كامل داشته و از فلسفه و منطق و حكمت الهى و تفسير و كلام نيز بىبهره نبوده است و بيشتر عمر خود را صرف مطالعه و تحقيق و تتبّع مىكرده و از اصطلاحات و تعبيرهاى درويشى و عرفانى و صوفيانهء او به خوبى مىتوان دانست كه از تصوّف و عرفان و منازل سير و سلوك بى خبر نبوده و قسمتى از عمر را در وادى فقر و فنا به طلب حقيقت سير و سفر كرده است .
وجود قصايد و غزليّات شيوا و استوار او مؤيّد اين است كه او در شعر قدرت و تسلّطى تمام داشته است . از وى بيش از چند هزار بيت باقى مانده است . « 1 »
در منقبت شاه اوليا حضرت على بن ابى طالب ( ع )
ديدم شكسته طرّهء مشكين را * آن ترك خَلُّخ چِگِل و چين را
هامش
( 1 ) . برگى از ديوان حكيم صفاى سپاهانى ، مقدّمه ، ص 21 .