امير المؤمنين شاه ولايت
امير المؤمنين شاه ولايت * خداوند جهان صدر مهيمن « 1 »
ز امر حق تعالى در چنين روز * به تخت خسروى آمد ممكّن
ميان يثرب و بطحا نبى بود * چو موسى در ميان مصر و مدين
خطاب آمد ز يزدان كاى محمّد * على را بر خلافت كن معيّن
چراغ كفر را بنماى خاموش * سراج عقل را بنماى روشن
قدم نه در ره دلجويى دوست * مترس از بغض و كيد و كين دشمن
چو گويى آشكارا قول ايمان * خدايت سازد از هر فتنه ايمن
دليل ليل اللّيل اندرين روز * نما با حجّتى واضح مبرهن
پيمبر ز امر يزدان شد پياده * از آن رعنا نجيب شير اوژن
صنا ديد عرب را خواند يكسر * گشود از مخزن سِرّ قفل مخزن
به بالاى جهاز اشتران ساخت * هماى سدرهء رحمت نشين
به يمن طالع ايمان برافراشت * يمين اللّه را با دست ايمن
به آهنگ جلى « مَن كُنتَ مولاه * على مولاه » گفت ، آن شاه ذو المن
در آن ساعت غريو از خلق برخاست * گروهى شاد شد خلقى به شيون
يكى را خار محنت شد به ستخوان * يكى را بار طاعت شد به گردن
يكى را مغز مىجوشيد در سر * يكى را خون همىجوشيد در تن
و ليكن امر يزدان را به ناچار * نهادندى جبين طوعا و كرها
اى آن كز بيم شمشيرت در آجام * بيندازند شَم شيران اوژن
ز درگاهت سليمانيست سلمان * ز يُمنت باب ايمان امّ ايمن « 2 »
هامش
( 1 ) . بخشى از غديريهء اديب الممالك است كه در 1307 ش در تبريز سروده است به مطلع :برآمد بامدادان مهر روشن * به پهناى فلك گسترد دامن( 2 ) . ديوان اديب الممالك ، صص 372 - 374 .