كردش وصىّ خويش پيمبر به روز خم * ز آواز او هنوز خم چرخ پر صداست
پيغمبر و على را يك دان و يك شناس * ذات و صفات هر دو نه از يكدگر جداست
برده به گاه زَلّت ، آدم به دو پناه * خورده به روز لعنت ابليس از او قفاست
مقصود كردگار مبارك لقاى اوست * هر جا كه در كتاب مبين وعدهء لقاست
از آب ذوالفقارش تا روز رستخيز * شرع نبى هر آينه در نشو و در نماست
در دست اوست روز قيامت لواى حمد * محمود بخت آن كه به زير چنين لواست
وصف خداى باشد ذات وى و محيط * وصف خداى را نه كرانه نه منتهاست
گه در سفينه همدم نوح پيمبرست * گه در كريچه مونس ايّوب مبتلاست
ايزد به دو سپرده در جنّت و جحيم * بر دوستان مبارك و بر دشمنان بلاست
پيش خداى پشت دو تا كردنش دليل * بر بنده بودن وى و يكتايى خداست
از آب ، آسيا را دانى كه جنبشست * ذات وليست آب و همه هستى آسياست
قهر ويست در تك دوزخ كه بهر خصم * آن جا به شكل سلسله و شكل اژدهاست
خاك در على كش و آل على به چشم * كاندر دو چشم عقل گرانمايه توتياست
بر منبر سَلونى و بر تخت لَوْ كُشِف * بنشسته و نهاده به سر تاج انّماست
دستور مصطفى بود و دست ذو المنن * وندر دو كون دوستيش دستگير ماست
خواهى توانگرى دو جهان حبّ او گزين * حبّ على به هر دو جهان طرفه كيمياست
جز بر پى على نبرى ره به شهر علم * كاو سوى شهر علم ترا شهره پيشواست
جز بر دَر على مطلب آرزو سروش * كاين در درِ عنايت و بخشايش و عطاست « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان شمس الشعرا سروش اصفهانى ج 1 ، صص 52 - 53 .