تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
دولت و اقبال جويى در ثناى او طلب * روضهء فردوس خواهى در حريم او بيا
طبع دريا بار او در بزم باشد آفتاب * رُمْح خصم اوْبار او در رزم باشد اژدها
گر هنر بحر است طبع او بود بحر هنر * ور سخا كانست دست او بود كان سخا
گر نبودى نور پاكش رهنماى راه خضر * در بيابان كى شدى گمگشتگان را رهنما
عقل بىتأييد او گمراه باشد همچو غول * شير از شمشير او روباه باشد در وَغا
گر ز جنّت پاك شد جنّت بود دار المِحَن * ور به دوزخ پا نهد دوزخ شود جنّت‌سرا
دامن او گير و ايمن باش از روز حساب * بندهء او باش و آزاد از دو عالم چون هما
دست گوهر بار او باشد به هنگام كرم * تيغ بِدْعَت سوز او باشد به هنگام غزا
آن يكى بحرى كه باشد موج او لعل و گُهر * اين يكى ابرى كه باشد برق او مرگ و بلا
بىفروغ مِهرِ او افلاك را نبود مدار * بىنسيم لطف او فردوس را نبود صفا
رو يد الله فوق ايديهم بخوان اندر نُبى * تا بدانى دست راد او بود دست خدا
كيست دانى دادخواه خلق در روز حساب * آن كه باشد در دو عالم گمرهان را رهنما
با ثنايش از عنا و رنج كى دارم هراس * رنج با مهرش بود گنج و عنا باشد غنا
اى ز پا افتادگان را لطف عامت دستگير * دستگير هر كجا افتاده‌اى از پا چو ما
عرش اعظم طينت پاك ترا نبود قرين * هر دو عالم گوهر مدح ترا نبود بها « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان هماى شيرازى « شكرستان » ، صص 69 - 70 ( به نقل از مناقب علوى ) .