است به نام « نوحهء سينهزنى » كه بعد از او مورد استقبال ديگر شعراى مرثيهسرا قرار گرفت . » « 2 »
وز آن پس لآلى ثناء شگرف * كه از جان تراود نه از بحر ژرف
نثار رهِ دست پروردگار * حصار نبى صاحب ذوالفقار
على آن كه تا حكمتش ضمّ نشد * به روح الفت خاك آدم نشد
على ناخداى محيط يقين * على لنگر آسمان و زمين
على بهترين نقش كلك امل * على پرتو آفتاب ازل
على آن كه مىرويد از آستين * غبار درش طرّهء حور عين
زمين ساكن از حلم والاى او * فلك ساير از جنبش راى او
به بزم اندرش مهر كمتر خدم * به رزم اندرش ماه طوق علم
زمين چار طاقى ز ايوان اوست * فلك گردبادى ز جولان اوست
اگر صبح بىراى او دم زند * مدار شب و روز برهم زند
پناه امم رهنماى سُبُل * پس از پاك يزدان خداوند كل
ز ذاتش نظام حدوث و قدم * به دستش زمام وجود و عدم
خطا گر ز يزدان جدا دانمش * خطاى دگر گر خدا خوانمش
مصوّر چو تمثال او زد رقم * بدان خوش رقم راند جفّ القلم « 3 »
هامش
( 2 ) . مجموعهء آثار يغماى جندقى ، ج 1 ؛ ديوان اشعار ، ص 50 .
( 3 ) . همان ، ص 234 .