از براى مژدهء اين عيد حيدر * جبرئيل از آسمان اندر زمين شد
پنج عنصر حيدر كرّار دارد * قدرت حق زان كه با خاكش عجين شد
ذوالفقار كج چنين گويد به عالم * راست از دست خدا شرع مبين شد
ناظم خرگاه اسرافيل شد * حاجب درگاه جبريل امين شد
دست حق از پرده گرديد آشكارا * تا على دستش برون از آستين شد
تا عجايبها كند ظاهر ز باطن * در نظر گاهى چنان گاهى چنين شد
تا قدم زد در جهان آفرينش * آفرين بر جانش از جان آفرين شد
عقد آب و خاك را بر بست محكم * خرگه افلاك را حبل المتين شد
آفتاب از طلعت او شد منوّر * آسمان از خرمن وى خوشهچين شد
هم به صورت قبلهء ارباب معنى * هم به معنى كعبهء اهل يقين شد
هم ملايك را به هر جا كرد يارى * هم خلايق را به هر حالت معين شد
هم عدويش وارد قهر جهنّم * هم محبّش داخل خُلد برين شد
بر خليل از مهر آن خورشيد رحمت * آتش نمرود باغ ياسمين شد
در شب معراج ذات عرش سيرش * با احد بود و به احمد همنشين شد
كس على را جُز على نشناخت آرى * قائل اين نكته خير المرسلين شد
كى تواند عقل بشناسد كسى را * كز طفيلش خلقت آن ماء و طين شد
پيش بود از اوّل و آخر از آن رو * پيشواى اوّلين و آخرين شد « 3 »
هامش
( 3 ) . ديوان فروغى بسطامى ، صص 77 - 78 .